شعر شهادت امام پنجم شیعیان

آه کشیـدم

عاقبت آه کشیـدم نفس آخر را

نفس سوخته از خاطره ای پرپر را 

روضه خوانی مرا گرم نمودی امشب

روضه ی آنهمه گل, آنهمه نیلوفر را

آموزگار

آموزگار مبحث جغرافیای دین

استاد فقه و خارج دانش سرای دین

 دار و ندار زندگی ات را تو ریختی

تا آخرین دقایق عمرت به پای دین

باید گریست با همه ناله دارها

باید گریست با همه ناله دارها

بر کربلا و غافله یادگارها

تنهاترین امام که مانده بی کربلا

رنجی کشیده از همه روزگارها

غصه دارامام باقر(ع)شد…

سینه ام چون تلاطم دریا

چشم من چشمه ی غم دنیا

 داده ام این دل اسیرم را

دست بال و پر کبوترها

توامتداد روضه ی ناخوانده ای…همین

ای یادگار تیره ی مردان راستین

ای شاه بیت پنجم غمنامه ی امین 

پروردگار درد, خداوند اشک و آه

ای ماهِ خاک خورده تنِ آسمان نشین

کسی که کودکی اش راس ساعت سر بود

کسی که کودکی اش راس ساعت سر بود

رسیده بود به حرفی که حرف آخر بود

تمام خاطره ی کودکی این آقا

پر از حضور غریب گلو و خنجر بود

یاد خاطره های تلخ

حریم سینه ی من در شراره افتاده

در انعکاس نگاهم ستاره افتاده

زحجله گاه لبم خون تازه می ریزد

دگر نفس زدنم در شماره افتاده

عشق آمد و مقابل من دفتری گشود

عشق آمد و مقابل من دفتری گشود

مرغ دلم بهانه گرفت و پری گشود

بال و پری زدم به بلندای آسمان

از لطف خود خدای کریمان دری گشود

شوق پرواز

مسافر مکه به دل شوق یک حرم دارم

هوایی مکه هوای تو در سرم دارم

همیشه عکس تو را از زمان کودکیم

 ضریح دیده و در قاب باورم دارم

دکمه بازگشت به بالا