شعر شهادت اول مظلوم عالم

شق القمر

ردّ خونابه ی شق القمری می بیند
بر جبین پدر از خون اثری می بیند

دختری غمزده همراه برادرهایش
بین بستر پدر خون جگری میبیند

یا عزیز الله

دشمنان این روزها حرف دو پهلو می زنند
دوستانت یک به یک دارند زانو می زنند

از نگاه انداختن در چهره‌ات شرمنده اند
علتش این است کمتر خنجر از رو می زنند

ارکان الهدا

وقتی مَلک شیون به دنیای سحر زد
اشک فلق مثل شفق از دیده سر زد

فریاد ارکان الهدا پیچید در عرش
طوری که زهرا ناله از سوز جگر زد

علی جانم

از نسل ابراهیمی و رفتست
دوش نبی در زیر پای تو
یک روز میفهمم که چرخیدست
هفت آسمان زیر عبای تو

دکمه بازگشت به بالا