گرمای عشق تو به دلم چنگ می زند
یک نانجیب بد به سرت سنگ می زند
نقاش عشق به بالای نیزه ها
با رنگ سرخ به رگت رنگ می زند
گرمای عشق تو به دلم چنگ می زند
یک نانجیب بد به سرت سنگ می زند
نقاش عشق به بالای نیزه ها
با رنگ سرخ به رگت رنگ می زند
بعد از تو آب,معنی دریاشدن نداشت
گُم بود در خجالت وپیداشدن نداشت
بی بوی رویت ای مهِ یکتایهاشمی
شب مانده بود و جرأتِفرداشدن نداشت
کربلا این سرزمین پر بلا
گشته مهمان خانه ی خونِ خدا
عشقبازی میکند با شور وشِین
عاشق است او…عاشقِ مولا حسین
یک نیمه شب بهانه ی دلبر گرفت و بعد
قلبش به شوق روی پدر پر گرفت و بعد
اما نیامده ز سفر مهربان او
یعنی دوباره دل دختر گرفت و بعد