شعر مدح اميرالمومنين

غرق شعف

خاک قدومش گوهر گوهرشناسان
دانند قدر و قیمتش را زرشناسان

حتی سرافرازان کنارش سر به زیراند
هستند سرباز مطیعش سرشناسان

انگیزه خلقت

پروانه شدم قسم به جانت
تا جان بدهم در آستانت

از روز نخست خاندانم
مدیون تواند و خاندانت

دلداده

از ابتدای سخن انتهاش معلوم است
هر آنکه گفت از ایشان بهاش معلوم است

رسیده ام به خدا چون رسیده ام به علی
که ارتباط علی با خداش معلوم است

علت خلقت

هرکسی درجهان غلام علی ست
مورد لطف و احترام علی ست
ذره پرور شدن مرام علی ست
چون کلام خدا، کلام علی ست
پس به نام خدا، به نام علی ست

عید الله الاکبر

اول ِ ابتدایِ آغاز است
درِ جنت برای او باز است
در مسیرش ملک به پرواز است
همه ی کارهاش اعجاز است

لا امیرالمومنین الا علی

اینکه از دستِ پیمبر دستِ او بالاست کیست
اینکه جمعش با نبی یک شعرِ بی همتاست کیست
اینکه در پایِ تنورِ خانه‌اش زهراست کیست
اینکه در قابِ خدا تصویرِ او تنهاست کیست

مهر علی

بخوان حدیث پیمبر که اینچنین فرمود
نگاه کردن بر روی او عبادت شد

و آنکه از رخِ مولای خویش محروم است
به لب چو ذکر علی داشت غرق طاعت شد

فقط به عشق علی

من آمدم به جهان فقط به عشق علی
که دل ببخشم و جان فقط به عشق علی

نه من، که خالق او، شده ست عاشق او
و شد خدای جهان فقط به عشق علی

حق نمک

حق داشت کعبه سینه ی خود را دوتا کند
چون راز را شنید و نشد برملا کند

کو آن کسی که نان علی را نخورده است
کو آن کسی که حق نمک را ادا کند

انگور نجف

چنان صیدی که از کنج قفس بیرون نمی‌آید
یقین دارم که بی اذنش نفس بیرون نمی‌آید

علی شاه است شاهی که همه عالم فقیر اوست
ولی جز با لباسی مندرس بیرون نمی‌آید

دُرّ نجف

میچکد از شوق وقتی اشک نم نم در نجف
با دم او میرود از سینه ها غم در نجف

درد اگر داری برو دنبال درمان کربلا
زخم اگر داری بیا دنبال مرهم در نجف

زلال اشک

روی خاک افتاده بودم.،نردبان میخواستم
هم زمین میخواستم هم آسمان میخواستم

گاه در افلاک وگاهی نیز در اعماق خاک
این دو را یک عمر یک خط در میان میخواستم

دکمه بازگشت به بالا