شعر مدح امیرالمومنین

یا علی مددی

به وقت بردن نامت قلم خوار و زبون آید
برای وصف تو باید که از حلقوم خون آید

خدایی یا بشر؟! یا چیستی ! خود پرده را بگشا
که اوصاف از پس پرده تماما واژگون آید

جانم علی

علی اسطوره‌ی صلح است بین جنگ‌ها حتی
کسی که فائق آمد بر همه نیرنگ‌ها حتی

علی حق است و حق با او، همه عالم به این واقف
علی را می‌شناسندش همه فرهنگ‌ها حتی

مولای من

بنده ایم عشق تورا ، در همه جا بالاییم
شکر حق زیر قدم های خدا بالاییم

جام مارا سر این سفره بگیر ای ساقی
بیش از این پُر مکن از باده که ما بالاییم

یا امیرالمومنین(ع)

به جام چشم من امشب بیا و خواب بریز
به پلک های ترم جز خودت حجاب بریز
خمار باده رسیدم شراب ناب بریز
کرامت تو زیاد است بی حساب بریز

هنر آفرین ، ثمر آفرین

هنر آفرین ، ثمر آفرین ، به فدایت ای گوهرآفرین
تو نبوتی ، تو امامتی ، تو ولایتی تو تمام دین

کلمات تشنه معرفت همه صف به صف به کمین تو
ملکند مستمعین تو ، تو بخوان خطابه ی دلنشین

یا علی جان مددی

به نامِ بسملهِ مصحفِ وجود، علی
که بوده در سحری که کسی نبود، علی
به نامِ سِرّ جَلی، لایقِ سجود، علی
شهید و شاهد و مشهود و هم شهود، علی

جانم علی(ع)

حاجی به دور هشت رسید اعتراف کرد
می‌گفت جای کعبه علی را طواف کرد

دیوارِ مستجار دهان باز کرد و گفت
ما را خدا به خاطر حیدر مَطاف کرد

ای ساکن نجف

ای بهترین جواهر و ای دُر در صدف
ای رازق عوالم و ای ساکن نجف

می آید عطر شال تو هر دفعه از جنان
خورشید در مدار زند چنگ و ماه دَف

یا علی(ع)

گام بردارم به سوی حق تعالی با علی
هر چه باداباد بسمه الله مقصد تا علی

معجزاتش را کسی هم رتبه دارد رو کند
پس ، بشر خواندم تمام خلق را الا علی

جوشش عشق علی(ع)

همیشه جوشش عشق علی ست در کارم
به لطف اوست که رونق گرفته بازارم

اگر که سلطنت این جهان دهند به من
جز آستان علی سر فرو نمی آرم

مولای من

من رسول خدای قهارم
که برای همه خبر دارم
هر کسی را اگر بدهکارم
غضبش را به جان خریدارم

ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی

ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی

دکمه بازگشت به بالا