شعر هیئت

دردِ فراق

دردهایم شده تکرار, بهم ریخته ام
غم شده بر سرم آوار, بهم ریخته ام

بعد از عمری, سر پیری به خودم می نگرم
من کی ام؟ عبد گنهکار, بهم ریخته ام

جمعه های پر غم

من گریه می کنم سحر انتظار را
تا که به سینه ام برسانی قرار را

دارد بدون تو سپری میکند دلم
این جمعه های پر غم و ناسازگار را

جگرم سوخته

من خودم خواسته ام کار به اینجا بکشد
دل سپردم که مرا تا دل صحرا بکشد

روزها دربدر و منتظر دیدن او
وای اگر شب همه را یار به حاشا بکشد

یوسف فاطمه

هر که آواره شده خانه خراب افتاده
هر کسی دور شد از تو به سراب افتاده

غافلیم از تو و بر بار گناه افزودیم
در هوا و هوس نفس شتاب افتاده

خطبه ی بی نقطه

در همان عصری که فرمان برد خورشید از علی
چشمه چشمه, اشک غربت خیز جوشید از علی

خطبه ی بی نقطه را کوفه شنید اما دریغ
خطبه ی با آه را جز چاه, نشنید از علی

حرفِ عشق

هرجا مسیر ما به شما ختم می‌شود
جایِ قـدومِ پاکِ شما چـَشم می شود

آنجا که حرفِ عشق تو باشد تو حاضری
بی تو چگونه مجلسِ ما بَزم می شود

روی دل آرای تو

قلب زمین دلشده ی , روی دل آرای تو شد
روح زمان در طلب و , شوق تماشای تو شد

مرکز پرگار وجود , کمان ابروان تو
هر که در این دایره بود , واله و شیدای تو شد

یا ولی الله

اگر تیغ تو سردمدار جنگ نهروان باشد
یقین دارم که خون کشته ها نهری روان باشد

برایش فتح خیبر کار سختی نیست وقتی که
در اوج نوجوانی فاتح هفت اسمان باشد

خیلی صدایت کرده ام

رو بر درت آورده ام با سر به زیری
خیلی صدایت کرده ام با سر به زیری

خیلی شکستم توبه ام را, گاه و بی گاه
صد بار رو آورده ام با سر به زیری

حِصن حَصین

گفتند که تو حِصن حَصینی بی بی
ماننــد علـی تــو بهترینــی بی بی

بی تــو ضــربان قلب عالم نزنــد
پس قلب تپنده ی زمینـی بی بی

لیلهالقدر

لیلهالقدر زمین سوره ی کوثر شده است
نه فقط بر پدرش بر همه مادر شده است

شده از لطفش اگر سائل در مانده, عروس
چادرش سرّ مسلمانی کافر شده است

اسم‌ اعظم

کعبه سنگی‌ست که آیینه سرای تو شده
حال از شش جهت انگشت نمای تو شده

پرده‌ی بیت که بر دامن او چنگ زنند
به امیدی متمسک به ولای تو شده

دکمه بازگشت به بالا