شعر هیات مدینه

دسترنج علی

شهر لبریز از طراوت شد
تا که عطر تو بر مشام رسید
و خدا گفت چشمتان روشن
مادر یازده امام رسید

حبیبه ی کبریا

چله نشین صدفم, دُر شدم
از نفحات نبوی پر شدم
بنده ی دل تا که شدم, حُر شدم
روی لبم نشسته این زمزمه
فاطمه یافاطمه یافاطمه

روز وانفسا

ای که در باغ نبی بوی بهاری فاطمه
خانه ی شیر خدا را خانه داری فاطمه
روز سختی ها علی را ذوالفقاری فاطمه
مریم و آسیه را تو اعتباری فاطمه

دکمه بازگشت به بالا