شعر هیات

به یاد تشنگی ات

بخاطر تو چهل سال محتضر بودم
به یاد تشنگی ات یک جهان شرر بودم

میامدم سرسفره غذا نمیخوردم
چون از گرسنگی ات خوب باخبر بودم

گفتم که توبه میکنم

 

تا آمدم کاری کنم عمرگران رفت

عمر گرانم پای این و پای آن رفت

گفتم که توبه میکنم این ماه اما


توبه نکردم آخر از دستم زمان رفت

بد زد

گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

تازه عروس

دیدم به چشم, واقعه درد آورى

بر نیزه ها سرى و عزادار, مادرى

دیدم عروس فاطمه با موى سوخته

مى گشت روى خاک به دنبال معجرى

فراسوی جنت

:

سکنا میان اهل جهنم گزیده اند

قومی که از فراسوی جنت رسیده اند

پیش نگاه تند عرب ها برادران

ناز تمام دخترکان را کشیده اند

دارالشفا حسین (ع)

خوب جایی آمدم هر روز , جا انداختم
پشت در , خود را شبیه یک گدا انداختم

من به دست خوب آقایی همیشه رو زدم
خوب کردم که خودم را زیر پا انداختم

صالح ترین عبد خدا

صالح ترین عبد خدا موسی بن جعفر
حق است هرکس هست با موسی بن جعفر
ما بنده و آقای ما موسی بن جعفر
محتاج‌ها گویند یا موسی بن جعفر

زرّ ناب

یارب مرا زمین زده ی بوتراب کن
یا مرتضی بیا “منِ” من را خراب کن
در ملک قلب منقلبم انقلاب کن
این ذره را به لطف خودت آفتاب کن

کیمیای اصل

قدمتی که شاه دارد را گداهم داشته
حکمتی که فقر دارد را غنی هم داشته
تازمین خوردیم با نام تو سرپا میشدیم
دردهامان از طفولیت دوا هم داشته

امیرُالحق

امیرُالحق, امیرُالعشق, امیرُالمومنینی تو
خدایی یا بشر؟ حیدر! نه آنی تو, نه اینی تو

تو را خواندند بی‌همتا و رقصیدند در آتش
علی! تقصیر اینان چیست؟ وقتی این‌چنینی تو

سلام ساقی کوثر

خمار جام غدیرم شراب می خواهم
طهوری از نفس بوتراب می خواهم
جوانه ای شده ام, آفتاب می خواهم
سلام می دهم آقا جواب می خواهم

قبله‌ی دل

از آسمان که آمده بودی, لبخند می‌زدی به «رضا»یت
اشکی نشست گوشه‌ی چشمش, تا «فاطمه» زدند صدایت

رنج سفر برای تو آسان, شب از قبیله‌ی تو هراسان
شد قبله‌ی دل تو خراسان, ای عطر دوست, قبله‌نمایت!

دکمه بازگشت به بالا