شعر ولادت نازدانه ارباب

نازدانه

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهایی ام سحر شده است

می پرم تا مدینه بی پروا

نوبت این شکسته پر شده است

آمدی نازترین یاس

داشت آن روز زمین قصه ای از سر می خواند
قصه ی دیگری از یاس معطـر می خواند
رخ مولود چـنان بـا رخ مـادر می خواند
که پدر زیر لبی سوره ی کوثر می خواند

دختر حضرت ارباب

نفسی تازه شد و تازه شد احوال زمین
واشد از شوق به یکباره پر و بال زمین
گوئیا جامه ای از نور به تن کرده فلک
رشته پولک هفت رنگ شده شال زمین

دکمه بازگشت به بالا