علی بهرامی نیا(خزان)

آقای غریبم

آنکه یک عمر نمک گیر شد از نان حسن
آبرو دار شد از سفره ی احسان حسن
شده ام تا به ابد دست به دامان حسن
همه هستی من باد به قربان حسن
سرّ عشق تو دل و دین مرا یکجا برد
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

رحمت حق

از قدم هایش خزان دیگر بهاران می شود
رحمت حق، وارد اقلیم ایران می شود

شهر قم از فیض بانوی کرامت بعد از این
پایگاه عالمان اهل ایمان می شود

علی بهرامی نیا(خزان)

دکمه بازگشت به بالا