محمد علی بقایی

بی بی جانم

زنی به وسعت پنجاه سال غصه و غم
پر از اراده و همت مصمم و محکم

زنی به هیبت شیر خدا و شمشیرش
که در برابر ظلم ایستاده مستحکم

بابا حسین(ع)

من بودم و تنهایی و غم
با پای زخمی قامت خم
رویم شبیه صورتت شد
ژولیده و زخمی و درهم

یا غریب الغربا

از همین خاکروبه های حرم
می‌رسد تا به عرش بال و پرم
هرکجا رفته ام به جز اینجا
مطمئناً به سنگ خورده سرم

سلام بر حسین(ع)

ای سر ، سر بریده ی بر نیزه ها سوار
خورشید گونه برده سران را به یک مدار

از خون تو به سر زده تا عرش هر چه هست
حتی خدا به داغ تو گردیده سوگوار

خدا را شکر

من خراب توام خدا را شکر
کلب باب توام خدا را شکر
با گدای درت چه خوش رویی
تو به من که برو نمی‌گویی

دکمه بازگشت به بالا