چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من
که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم
مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران
من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم
چنان غرق عزای توست روز و ماه و سال من
که از اندوه تو امروز و فردا را نمی دانم
مسیحای من ای از دم گرفتار تو بیماران
من از تو زنده ام، باقی دنیا را نمی دانم
منو یادت میاد آقا هنوزم من همون بچم
که دست توو دست بابام بین دسته راه میرفتم
همون بچم که تا اسم ابالفضلو میاووردن
توو فکرم با خیال صورتش تا ماه میرفتم