مصطفی جلیلی نژاد

جاموندها

درد و دلهامو به دست گله دادم دیدی
داد هامو وسط هروله دادم دیدی…
عمر دوری تو از دست دلم در رفته….
من جوونیمو توو این فاصله دادم…دیدی….

دارم هی فکر میکنم که چرا
دارم هی فکر میکنم چیشد
توو خیابون دارم قدم میزنم
تو نخواستی… ، اگر نه که میشد…

کربلا

هنوز شبیه پرچمت
پرچمی خوشرنگ نشده
من که دلم تنگه برات
دلت برام تنگه نشده

از کربلا چه خبر؟؟؟

نسیم…خوش خبری کن ، از آن سرا چه خبر….؟؟
به گوشِ خسته دلان گو که کربلا چه خبر…..؟؟

آهای فطرسِ خوش بال و پر تو بعدِ سلام….
بگو به شاه که از حالِ قلب ما چه خبر….؟؟

دکمه بازگشت به بالا