گریه می کرد علی اصغر و بی تاب شدی
دست در مشک زدی، راهی دریا شده ای
پسر حیدر کراری و این قدرت توست
بی جهت نیست که تو حضرت سقا شده ای
گریه می کرد علی اصغر و بی تاب شدی
دست در مشک زدی، راهی دریا شده ای
پسر حیدر کراری و این قدرت توست
بی جهت نیست که تو حضرت سقا شده ای
نام تو را نوشتم و دفتر شکسته شد
جوهر کبود شد، گل پرپر شکسته شد
آتش گرفت خانه و کاشانه، در شکست
با آن، غرور فاتح خیبر شکسته شد