معصومه ترک‌نژاد

ابوفاضل(ع)

گریه می کرد علی اصغر و بی تاب شدی
دست در مشک زدی، راهی دریا شده ای

پسر حیدر کراری و این قدرت توست
بی جهت نیست که تو حضرت سقا شده ای

نام تو را نوشتم و دفتر شکسته شد

نام تو را نوشتم و دفتر شکسته شد
جوهر کبود شد، گل پرپر شکسته شد

آتش گرفت خانه و کاشانه، در شکست
با آن، غرور فاتح خیبر شکسته شد

دکمه بازگشت به بالا