شعر شهادت حضرت عباس (ع)
یا ابالفضل العباس(ع)
فرات از عطشت فصل خشکسالی بود
تویی که آینهی جان تو زلالی بود
چه شد فرات نشد زائر لب خشکت؟
نگاه ملتهبش سال ها سوالی بود
کدام چشم لبت را شنید و گریه نکرد؟
چقدر چشمه جوشان در آن حوالی بود
چگونه آب نشد از خجالتت خورشید
شبی که ماه ز داغ غمت هلالی بود
چه دستها که در آن التماس پر میشد
چه اشکها که به دنبال مشک خالی بود
شکست قلب تمام کبوتران حرم
پس از عروج تو وقت شکستهبالی بود
محمد حسن بیات لو