شعر شهادت اهل بیت

سامرا

سامرا یک حقیقت محض است
سامرا ریشه در عزا دارد
هیچ جای جهان نمی بینی
غربتی را که سامرا دارد

آه

شمع سان ، بر دامن پروانه اش جان می‌دهد
تا سحر ، با اشک دانه دانه اش جان می‌دهد

آه چه تصویرِ غمناکی ، که بابایی جوان
سر به روی سینه ی دردانه اش جان می دهد

آجرک الله یا صاحب الزمان(عج)

لاله لاله خون شده قلب چمن یابن الحسن
شد جدا از باغ یاسین ، یاسمن یابن الحسن

از مدینه ناله های تسلیت آید به گوش
کشته شد بابای تو دور از وطن یابن الحسن

یا مظلوم

هشتمین روزِ تب و ناله‌ی جان فرسایت
آه از این زهر، از این زهرِ توان فرسایت

هشتمین روزِ ربیع است و خزان پُر شده است
هشت روز است از این داغ، جهان پُر شده است

گرفته بر سر دامن سر جوانش را

گرفته بر سر دامن سر جوانش را
و داده است ز کف طاقت و توانش را

برای این‌ که پدر را پسر صدا بزند
پدر گرفت دمی خون در دهانش را

مهتاب حرم

میرود قوت قلب همه ،مهتاب حرم
میرود پشت سرش حضرت ارباب حرم

چقدر دست نوازش به سر ماه کشید
گریه میکرد حسین از دل خود آه کشید…..

برخیز علی جان پدر پیرِ تو تنهاست

برخیز علی جان پدر پیرِ تو تنهاست
برخیز که دیده به رهت دیده‌ی لیلاست

شد کوچه برای زدنت باز عزیزم
ای وای که پهلوی تو چون پهلوی زهراست

چون درختی که زدند و ثمرش میریزد

چون درختی که زدند و ثمرش میریزد
پسری نیز به پای پدرش میریزد

همه شیرینی بابا به پسر داشتن است
تلخ اینجاست که دارد شکرش میریزد

دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر

گل محمدی من شده گل پر پر
چگونه داغ تو را اکبرم کنم باور

پیمبری ز حرم رفته و خدا نکند
دوباره زنده شود داغ بعد پیغمبر

علی اکبرم(ع)

برا من بعد اکبر حاصلی نیست
جهان هیچه برام وقتی علی نیست
شاید عیب از نگاهم باشه زینب
همه صحرا رو می گردم ولی نیست

اذانت شهود عشاق است

به روی دست برَد آسمان غبار تو را
به روی چشم کشد کهکشان مدار تو را

نه جبرئیل نه عرش‌و نه کرسی‌و نه بهشت
نبرده‌اند مقام رکاب‌دار تو را

ولدی ولدی

مُردم و مُردم و مُردم که رسیدم اینجا
اولین بار ز غم ناله کشیدم اینجا

این چه جسمی ست که مانند نگین ریخته است؟
تن تو یا تن من روی زمین ریخته است؟

دکمه بازگشت به بالا