حرمت ذوی القربی

باغنچه شکست شاخه ی طوبی را
میخواست عزادار کند دنیا را
میرفت که بشکند میان کوچه
پیش همه حرمت ذوی القربی را

روضه رضوان

کارم ز گریه کردن پنهان گذشته است

دردمن از امیدِ به درمان گذشت است

درهم شکسته خاطرم از دوریت حسین

چون قایقی که از دل طوفان گذشته است

حضرت عشق

دارم به لب امروز سلامی متفاوت

درقالب شعری و کلامی متفاوت

یک عمربه همراهِ دلی لک زده هستم

مجنون ودل آشفته ی نامی متفاوت

دکمه بازگشت به بالا