به همین خانه سر زدن تنها
بال و پر کشیدن و آنگاه
تا کنار تو پر زدن تنها
مثل فرهاد نام شیرینت
پشت در نیامدی کوچه زیرورو نشد
هیچ کس تورا نزد راز تو مگو نشد
سم اگرچه پا گرفت آخرش تورا گرفت
هرچه شد برای تو مرگت آرزو نشد
“این بارگاه قدس که از عرش برتر است”
“آرامگاه دختر موسی بن جعفر است”
جانم فدای گنبدِ زردش که سالهاست
خورشید از تشعشع نورش , منّور است
رهین منت آن یار گلعذار شدم
شکست بغضم و از گریه آبشار شدم
هر آنچه گریه نکردم ترا ضرر کردم
اگر نسوخته ام از تو شرمسار شدم
تا که دل را آه سینه راهی قم می کند
با نگاهی بر ضریحت دست و پا گم می کند
آه چون از دل برآید کار آتش می کند
بی محابا رخنه ایی در جان هیزم می کند
با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی
بانو عوضش هم غم بسیار ندیدی
گل روی سرت از سر هر بام رسیده
گل روی سرت آمده و خار ندیدی
فراق رفته نشانه دلی مطهر را
گرفته بغض به دستش گلوی خواهر را
نسیم با خودش آورده عطرو بوی رضا
کشیده بر رخ خواهر غم برادر را
سَمّ اثر کرد و تو را عاقبت از پا انداخت
آتش رفتن تو شعله به دلها انداخت
رحلتت نظم زمین را نه فقط بر هم ریخت
رفتنت زلزله در عرش معلّیٰ انداخت
کسیکه دراین آستان مور شد
کمش را خریدند مشهورشد.
شبی بین راه سلیمان نشست
همان لحظه نور علی نور شد
هم سپاهی از صفِ مژگان تر دارد علی
هم در اوج چشم خود تیغ دو سر دارد علی
آی مرحب , جان خود را زود بردار و برو
وای بر حالت اگر شمشیر بردارد علی
خبر,نبی ست دراین جمله, مبتدا علی است
هم ابتدا علی است و هم انتها علی است
اگر شکاف یمانی مؤَیّد حج است
منا و مشعر علی, مروه و صفا علی است
سخت است چگونه بنویسم محنت را
آتش زده این زهر تمام بدنت را
آن روز دوشنبه که در خانیتان سوخت
سوزاند تمام دل و باغ و چمنت را