منم عبداله و از ذریه ی پنج تنم

منم عبداله و از ذریه ی پنج تنم
نوه ی حیدر کرار، یل بت شکنم
جوشنم هست به پیکار، همین پیرهنم
یادشان مانده جمل، من پسر آن حسنم

شوق دیدار

از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم
خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر

آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و…
مانده برای دختر زارت، فقط یک سر

سه ساله دخترت

دریاب سه ساله دخترت را
بگذار به دامنم سرت را

باید که تلافی اش نمایم
آن بوسه ی روز آخرت را

روی دارالعماره گریانم

شرمسارم ز محضرت، چه کنم؟
با غم گریه آورت چه کنم؟

روی دارالعماره گریانم
آه، با حال مضطرت چه کنم؟

یا اباالهادی(ع)

چه کرده بود مگر زهر با اباالهادی
که میزد از عطشش دست و پا اباالهادی

میان حجره، پر از درد بود و شد بی تاب
ز بس که با جگر سوخته صدا زد آب

غم و فریادیم

مرغ بی بال و پر غمکده ی بغدادیم
روضه و غصه و دردیم، غم و فریادیم
قطره اشکیم که با آه رضا افتادیم
سال ها با جگر پاره چنین سر دادیم:

مولای من

نیمه شب بود و عاشقی بیدار
مست حق بود و راحت از اغیار

نیمه شب بود و وقت راز و نیاز
بین سجاده بود، بین نماز

دل بامعرفت

معصیت بین دلم آمد و تسخیرم کرد
بال پرواز مرا بست، زمینگیرم کرد

روزگاری، دل بامعرفتی بود مرا
چه شد آخر که خطا اینهمه دلگیرم کرد

زیر بار گنهم

از همه رانده و تنها شدنم را دیدی
زیر بار گنهم تا شدنم را دیدی

پای نفسی که تمام ثمرم را سوزاند
دامن آلوده و رسوا شدنم را دیدی

یاذالکرم

آواره ای فراری ام و بی نشانی ام
یاذالکرم، کنار خودت می نشانی ام؟

سرمایه ام همین به کنارت نشستن است
بیچاره می شوم اگر از خود برانی ام

به اذن عالیِ اَعلی

به اذن عالیِ اَعلی، به احترامِ علی
شروع می کنم این ماه را به نام علی

ببخش با عجله، دست خالی آمده ام
شنیده ام که مهیاست بارِ عامِ علی

به اذن ثارالله

می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه
راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه

دکمه بازگشت به بالا