شعر مدح و مناجات امام رضا (ع)

هشتمین حضرت باران

نام زیبای تو را جان بنویسند کم است
هشتمین حضرت باران بنویسند کم است

آنقدر خوب ودل انگیز و پراز معجزه ای
که برایت همه دیوان بنویسند کم است

سلطانِ رأفت

از دستهای تو گرفتم حاصلم را
از آستانِ قدس تو آب و گِلم را

سلطانِ رأفت هستی و گفتی از این صحن
بیرون نخواهم کرد هرگز سائلم را

دستگیری کن

تا کجا سامان نیابیم و پریشانی کشیم
تا به کِی تلخیِ این شبهایِ طولانی کشیم

نوبتِ ما می‌شود آیا ؟ به ما هم سر زنی
رد شو از اینجا که بر راه تو پیشانی کشیم

مشهد تو

بهشتِ نقشه‌ی جغرافیاست , مشهد تو
درِ ورودی عرش خداست , مشهد تو

به ربَّنای قنوتم قسم که آقا جان …
مراد قلبی ام از آتِناست , مشهد تو

امام الرئوف

نام حسین سینه زنان را یکی یکی
با گریه گرد کرببلا جمع میکند
نزدیک شصت روز خودش سفره پهن کرد
این سفره را امام رضا جمع میکند

سلطانِ خراسان

غمگینم و راهی کن محضِ طلبِ درمان
محتاجِ گوهرشادم! آقا بطلب مهمان

از روز ازل هستند غیر از منِ دیوانه
حیرانِ تو آهوها٬ پابندِ تو صیادان

پسر فاطمه

ای رئوفِ همیشه خوب سلام
پیش تو میشود دلم آرام
شد زیارت همیشه نیمه تمام
هر که رویت ندید شد ناکام

تو را طلبیدم

وقتی در این طریق دویدن به من رسید
بینِ همه تو را طلبیدن به من رسید

از راه هر زمان که رسیدی به من برس
حالا که قرعه ی نرسیدن به من رسید

حج فقیران

دل من گم شد اگر پیدا شد بسپارید امانات رضا
و اگر از تپش افتاد دلم ببریدش به ملاقات رضا

از رضا خواسته ام تا شاید بگذارد که غلامش بشوم
همه گفتند محال است ولی دلخوشم من به محالات رضا

کشتی نجاتی

من باده نوشی ام را هرگز نکردم انکار
بر عکس زاهد شهر می میخورم در انظار
بگذار تا بگویم کارم گذشته از کار
جرم نکرده ام را مردانه کردم اقرار

رزق محرم

کریمی و گدایت میکند مهمان دو عالم را
تهی دست فقیرت دیده ام دستان حاتم را

ضریح تو زمان معجزاتت مات خواهد کرد
شبى موسى بن عمران را , شبى عیسى بن مریم را

شمس الشموس

قیامتی که کسی را ره گریزی نیست
شفا اگر به شفاعت تو بر نخیزی نیست

دلم به مهر تو تا عرش میرود بالا
ولی بدون تو اندازه‌ی پشیزی نیست

دکمه بازگشت به بالا