شعر مدح و مناجات امام رضا (ع)

خسرو خوبان

عاشقی دربدری دارد و بی سامانی
گاه ابریست هوای دل و گه بارانی

گر چه آرام و قرارم به نظر قرب شماست
شهره ام شهره ز سرگشتگی و حیرانی

باب الجواد

اومدم زُل بزنم نگات کنم
اومدم فقط تورو صدات کنم
اومدم بهت بگم دوست دارم
همه ی زندگیمو فدات کنم

طعم زیارتت

صبح حریم تو به سحر طعنه می زند

صحن و سرای تو به گهر طعنه می زند

سنگ حریم تو که کف پای زائر است

هر ثانیه به سنگ حجر طعنه می زند

شاه طوس

نقاره می زنند چه شوری به پا شده
عمری دلم مریض امام رضا شده

پابوس شاه طوس میاید مسلما
جامانده ای که تشنه ی کرببلا شده

اِحرام بَستَم

شاعر نشَسته بینِ صَحنِ انقلابِ تو
صَحنی که دارَد چشمه هایِ روشَن و جاری
هَرگوشه اش یادآوَرِ شعریست طوفانی
شاعر چه دارَد غیرِ مَضمون هایِ تکراری

پنجره فولاد

اگر از ما نظر لطف شما برگردد
چشم امّید دگر سمت کجا برگردد؟

وای از آن روز که پشت در سقاخانه
کاسه‌ی اشک ِ تمنای گدا برگردد

آهوی شما

پریشان واژه هایم را زگیسوی شما دارم

تمام شعر هایم را من از سوی شما دارم

ولا حول … برآن چشم و بر آن ابرو که من وزنِ

رباعی را فقط از این ترازوی شما دارم

پنجره فولاد

آهو آمد سوی تو آرام شد,پس می شود
در حریمت هرکه بی کس می رود کس می شود

یک عبای آبی و عمامه ای از جنس نور
آسمان از دست این گنبد مُلبّس می شود

گنبدْ طلا

مرا «امام رضایی» شما حساب کنید
غبارِ کاشیِ گنبدْ طلا حساب کنید

میان این همه آوازهای روح‌نواز
مرا «کلاغ» , ولی خوش صدا حساب کنید

عشق رضا

زانو زدن پیش تو بالا دستمان کرد
این رو زدنهای به جز تو پستمان کرد

یکبار دستان ضریحت را گرفتم
این شد که در این آستان پابستمان کرد

کبوترِ حَرم

دوباره می‌روم آرام و بی صدا مشهد
سلام حضرت سلطان ؛ سلام یا مشهد

سلام می‌دهم از دور و می‌شوم نزدیک
چقدر فاصله‌ها کم شده‌ست , تا مشهد

کریمِ ایل و تبار پیمبر

شاهنشهند و بنده نوازند و دلبرند
آنانکه غرق طاعت الله و اکبرند

فرقی نمی‌کند به گدا الطفاتشان
هر دو, کریمِ ایل و تبار پیمبرند

دکمه بازگشت به بالا