شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

حضرت حیدر

هیچ کس در عشق تو مانند دل بی تاب نیست
ساقیا هر صاف یکرنگ و روان که آب نیست

بر در درگاه مسجد گفت شیخی زیر لب
میکده خوب است که در بند هیچ آداب نیست

یا علی

سخت بی معناست,بی معنا عبادت بی علی
پس نصیب کس نمی گردد شهادت بی علی

فرق چندانی ندارد در قباحت با زنا
هر که میخواند نمازی با جماعت بی علی

مولا امیرالمومنین

از کران تا بی کران مولا امیرالمومنین
هر مکان و هر زمان مولا امیرالمومنین

در روایت سی هزار عالم خدا آورده است
در روایت شد بر آن مولا امیرالمومنین

ها علیٌّ بشرٌ کیف بشر

من زبان بسته ام و صوت تو چاووش شده ست
عقل گویا شده, جهل است که خاموش شده ست

سال ها کعبه پریشان همان یک لحظه ست
اینچنین از غم دوریت سیه پوش شده ست

ایوان طلایش

دارم اگر از عشق تنها ادعایش را
اما همیشه در سرم دارم هوایش را

او جان به من داده اگر جان مراهم خواست
هرگز نمیپرسم از او چون و چرایش را

قبله ی عشّاق

قلبی که فقط خانه ی دلجوی امیر است
مجنون شده ی طره ی گیسوی امیر است

آن قبله که عشّاق بر آن سجده گذارند
نوری ست که در تاق دو ابروی امیر است

لا فتی الا علی

رو سوی میدان کن ببین حیدر به میدان آمده

شیر خدا شوری به سر در بیشه غرّان آمده

فتحُ لَکَ خواند ملک هم می تپد قلب فلک

کشتی دشمن سرنگون دریا به طوفان آمده

عشق علی

زاهد نماز همچو گنهکار بشکند
در خلوتی که توبه ی هُشیار بشکند

روز حساب نزد امیر ست شیخ شهر
باید دهان خویش ز گفتار بشکند

رقص جنون

دارم به لبم شعرِ پر از شور نجف را
آیینه شدم گنبد پر نور نجف را

میخانه‌ی ما مَرد طلب می‌کند و مست
بر ما برسانند اگر انگور نجف را

خمارم من

خمارم من خمار باده های زیر ایوانش
مرا شکری است تا هم رشته هستم با خمارانش

نوشتن,آب,بابا را سگ کویش به من آموخت
کسی که صد چو عیسی میشود طفل دبستانش

ناز شست حیدرش

تا که گویی یا علی سجاده پر پر می زند
سجده ی واجب کن و بشنو که بر در می زند

بعد از آنکه از سحر تا مغربی باده زنم
آمد اینک حضرتش دیدی به ما سر می زند

گوشه ایوان ‌تو

جز گوشه ایوان ‌تو , دل بند ندارد
آری اثرِ بندِ تو را , پند ندارد

از عارف و عامی همه دل داده به زلفت
زنجیر کسی اینهمه دربند ندارد

دکمه بازگشت به بالا