شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

ظهور صفات هستی

تجلّی همه أسماء ذات هستی تو

برای خلق,ظهور صفات هستی تو

تو آفریده شدی جزء ممکنات شوی

ولی ز سلسله ی واجبات هستی تو

شراب شب

وقت آن است به خاک قدمی بوسه زنم

به کف پای شه محترمی بوسه زنم

وقت آن است که ما گیر دو چشمی افتیم

باید امروز به محراب کمی بوسه زنم

طلای گنبد شهر نجف

 

طلای گنبد شهر نجف غزل ساز است

و حس خوب من انگار حس پرواز است

دلم هوایی ایوان عرش حق شده باز

چرا که راه از آنجا به آسمان باز است

آینه ی لطف و مهر

 

بازقلم در عطش کوثراست

تشنه یتوصیف یل خیبر است

آنکهچکیدست ز دریای عشق

نامگرفته ست ز اعلای عشق

یا علی مدد

 

درد مداوا می شود با گفتن یک یا علی

عقده ز دل وا می شود با گفتن یک یا علی

سرتاسر روی زمین بهتر ز فردوس برین

از لطف زهرا می شود با گفتن یک یا علی

حرف دل است

 

            حرف دل است آمده و رد نمی شود             

او بوده است پس علی آمد نمی شود

          کعبه مکان جلوه ی او باشد و زمان           

هرگز به روح جاری او سد نمی شود

در تحیُرند

 

پیغمبران عرش خدا در تحیُرند

 

بر ساحت مقام شما غبطه می خورند

 

تا آدم از زبان خدا وصف تان شنید

 

از قصد رفت و با عجله سیب سرخ چید

یا مظهر العجائب

 

لمداده ام به تکیه گه لن ترانی ات

منسخت راحتم که ندارم نشانی ات

اولتو از پیاله ی هستی چشیده ای

مانیز میخوریم زجام دهانی ات

عشق خدا حیدر

ای دل اگر عاشقی عشق خدا حیدر است

دلبر تو هر که هست دلبر ما حیدر است

رشتۀ حبل المتین بعد نبی جانشین

معنی اکمال دین گفته خدا حیدر است

مولای درویشان سلام

یا امیرالمؤمنین! مولای درویشان سلام

آه مجنون خدا! لیلای درویشان سلام

السلام ای در نگاهت موج و دریا بیقرار

السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بیقرار

قول مردانه را نمی فهمم

شوق مستانه را نمی فهمم

قدر پیمانه را نمی فهمم

(( در میخانه بسته اند )) و من

راز میخانه را نمی فهمم

نون و قلم

نو بهاری که زمین تشنه دیدار شماست

زرد را سبز نمودن حیطه کار شماست

عقل درمانده و ادراک نمیفهمدتان

کار عشق است که تمّار سر دار شماست

دکمه بازگشت به بالا