چقدر خانه ی آقای ما گدا دارد
مسیح نیز در اینجا برو بیا دارد
عطا و لطف امیرم که دم به دم جاریست
عنایتی ست که تنها به شیعه ها دارد
چقدر خانه ی آقای ما گدا دارد
مسیح نیز در اینجا برو بیا دارد
عطا و لطف امیرم که دم به دم جاریست
عنایتی ست که تنها به شیعه ها دارد
رفته صبرم از کفم این حال نمی فهمم چیست
عمق فاجعه صد سال نمی فهمم چیست
درکم از اوست همین قدر که شد ذبح عظیم
باقی روضه گودال نمی فهمم چیست
«آسوده» با «دچار بلا» فرق می کند
«مس» با «شراره های طلا» فرق می کند
یک پلک در «ندیدن» و «دیدن» تفاوت است
یک حرف بین «لا» و «بلا» فرق می کند
آقا غلط کردم , نفهمیدم , ببخشید
اینبار هم عبد گنهکارت نفهمید
یک شب درون خواب دیدم ایهاالعشق
پرچم سیاه هیئت تو می درخشید
شکر خدا لطف خدایت رو به ما کرد
ما را در این دنیا به عشقت آشنا کرد
از پیش پرچم می گذشتم ای حسین جان
الحق که آقا مادرت ما را صدا کرد
پدر و مادر و جانم به فدای اسلام
با غمت دور شدم از بدی و از اوهام
چه شود بال دهی تا به حرم پر گیرم
و بخوانند مرا مرغ مهاجر بر بام
با نام عشق, خلقت انسان شروع شد
جانی گرفت و غصّه به این سان شروع شد
فریادِ طبل, ضجّهی زنجیر, شور سنج
با رعدهای تعزیهگردان شروع شد
چشمش به سوی زینب و آن را نگاش کرد
هنگام آمدن به سوی ات چکمه پاش کرد
یک نیزه دار بغض علی را به سینه داشت
سر نیزه را میان دهان تو جاش کرد
جام مرا ز عشق خودت پر ز باده کن
سر می دهم برای تو آقا اشاره کن
کم کم ز هجر کرب وبلا پیر می شوم
لطفی برای خادم این خانواده کن
کار و بار و بساط ما گریه است
بهترین راه تا خدا گریه است
پیش خالق عجب بها دارد
سجده ای که همیشه با گریه است
با لبت رنگ عقیق یمن از یادم رفت
آنچنان که جگر خویشتن از یادم رفت
من اویسم بگذارید که اطراق کنم
بوی شهر تو که آمد قَرَن از یادم رفت
پای هر روضه ی تو گریه نمودن زیباست
از گدایان سر کوی تو بودن زیباست
جز در خانه ی تو هیچ کجا بهتر نیست
نوکر هیچ کسی جز تو نبودن زیباست