شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

منجی مهر

ای پادشه دل ها داد از غم تنهایی

جانم به لبم امد وقت است که باز ایی

فریاد از این غم ها بی داد زبی یاری

ای یار و حبیب ما وقت است که باز ایی

بین ما فاصله ها

دیدن روی شما کاش میسّر می شد

شام هجران شما کاش که آخر می شد

بین ما فاصله ها فاصله انداخته اند

کاش این فاصله با آمدنت سر می شد

یکی یکی

حل میشوند با تو مسائل یکی یکی

پیچ و خم تمام منازل یکی یکی

آغاز عشق”حب” و سرانجام آن “جنون”…

طی میشوند با تو مراحل یکی یکی

غم فراق

غم فراق آمد و غم جگر درست شد

همیشه کار مت به لطف چشم تر درست شد

شکسته بال پر زدم تمام روز تا خدا

به آسمان رسیدنم دم سحر درست شد

فرصت دیدار

مى شود فرصت دیدار مهیّا حتماً

بد به دل راه نده مى رسد آقا حتماً

اى که دنبال دواى غم هجران هستى

مى شود درد نهان تو مداوا حتماً

روی بام از برکت

روی بام از برکت یک مشت گندم مینشیند

یا کریمی که به امّید ترحّم مینشیند

در به در شد بالهایم در پی کسب نشانی

گاه بر بام خراسان گاه بر قم مینشیند

از سر هم نفسی

از سر هم نفسی با دو نفس آلوده

گشتم آغشته ی عصیان و سپس آلوده

مرغ باغ ملکوتم که به مرداب گناه

پر و بالم شده چون بال مگس آلوده

آقا کجایی

من گم شدم,پیدا ترین پیدا کجایی

ای معنیِ معنا ترین معنا کجایی

ای افتاب روشن شب های سردم

محبوب من,اقا ترین اقا کجایی

من غریبم

من غریبم , و یار می خواهم

بی قرارم, قرار می خواهم

در دهانم دروغ و صد نیرنگ

ذکر لیل و نهار می خواهم

در فراق غم تو

در فراق غم تو این غم بسیار , کم است

ندبه کم نیست ولی طالب دیدار کم است

رمضان آمده و یاد خدا افتادیم

شکر یک ماهه بر این خالق ستار کم است

جمعه های تکراری

دلم گرفته از این جمعه های تکراری

از این همه دلِ بی غم , هوای تکراری  

میان این همه تکرار فکر یک روزم …

خودت بگو آقا … پس کجای تکراری ؟  

یوسف زهرا

غزل عسل شود از نام با مسمایت

و کوه سجده کند پیش قد و بالایت

شوند, پای نگاه تو یوسف زهرا…

تمام اهل زمین خدا, زلیخایت

دکمه بازگشت به بالا