شعر مناجات با خدا

شعر مناجات

سلک عشاق , غیر خلوت نیست
خلوت ماست روضه , جلوت نیست

ما همینجا توجه محضیم
احتیاجى به کنج عزلت نیست

شعر مناجات با خدا

در طریقت با ادا بودن نمى آید بکار
از عبودیت جدا بودن نمى آید بکار

تا زمانى که نگاه ما بدست مردم است
روز و شب گرمِ دعا بودن نمى آید کار

شعر مناجات با خدا

بازهم نیمه ى شب گریه و آه آوردم
به در خانه ى تو باز پناه آوردم

روسیاهم که نشد توبه ى من مقبولت
واى بر من که فقط بار گناه آوردم

شعر مناجات با خدا

هر کس برای توبه مصمم نمی شود
با صد هزار موعظه آدم نمی شود

امروز اگر که فرصت توبه هدر دهیم
فردا همین مجال فراهم نمی شود

شعر مناجات با خدا

اهل نجوا ز چه از دور زمان بی خبرید
از غم و غربت ماه رمضان بی خبرید

روزه داران که در امساک دهان می کوشید
سبب از چیست ز امساک زبان بی خبرید

اشعار مناجات با خدا

کوله باری مملو از بار گناه آورده ام
باز هم در محضرت روی سیاه آورده ام
از همه جا رانده و سویت پناه آورده ام
هستی ام را با امید یک نگاه آورده ام

شعر مناجات با خدا

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم
نمانده باطنی اصلا به ظاهر دینم

نگاه کردم و دیدم تمام شد عمرم
هنوز جاهلم و بنده ی شیاطینم

شعر مناجات با خدا

گفتیم چه شبها همگی بار خدایا
بسیار ز تو گفتیم بسیار خدایا

بیست و دوشب از ماه گذشته ست و هنوزم
در آتش دوری تو باید که بسوزم

شعر مناجات با خدا

فقیر و بی کس و کارم اغثنی یا الله
به جز امید چه دارم؟ اغثنی یا الله
هزار توبه شکستم دوباره برگشتم
سیاه گشته عذارم اغثنی یا الله

اشعار مناجات با خدا و امام زمان(عج)

به حق خدای شب قدرها
بیا ای دعای شب قدرها

حضور تو تنها نفس می دهد
به حال و هوای شب قدرها

شعر مناجات با خدا و امام زمان(عج)

بازم شب قدره و بیقراری
غلط میخوره رو گونه های خیسم
بازم شب قدره و حاجتام و
یکی یکی با گریه می نویسم

شعر مناجات با خدا

گفت دیباچه ی غم, گفتمش ای دوست منم
گفت رانده ز حرم, گفتمش ای دوست منم

گفت آن عبد فراری که سراپا گنه است
زده با نفس, قدم گفتمش ای دوست منم

دکمه بازگشت به بالا