سلام عشق قدیمی سلام عزیزدلم
امید بخش دل خاص و عام عزیزدلم
بیا ز غیبت و امشب به محفل ما باش
قدم گذار روی چشم هام عزیزدلم
سلام عشق قدیمی سلام عزیزدلم
امید بخش دل خاص و عام عزیزدلم
بیا ز غیبت و امشب به محفل ما باش
قدم گذار روی چشم هام عزیزدلم
کدامین ماه بین ابر و من، پا درمیانی کرد
در این ظلمت چراغی نیست تا آن را نشانی کرد
من از تاریکی شبهای بی تو سخت میترسم…
زمینم را نگاه روشن تو آسمانی کرد
دلم گرفته ز درد فراقِ کربوبلا
ز اشکِ دیده شده چشم منتظر، دریا
به یادِ تربتِ پاکت به خون نشسته دلم
چو لالهزارِ خزاندیده ام منِ شیدا
شبِ زیارتِ تو سینه ام شده سنگین
نفس نمی کشد انگار نوکرت آقا
ز حسرت و غم شب های جمعه آشوبم
نشستهام به تمنای صحن تو تنها
اگر اجازه دهی کربلا بمیرم من
همینکه زل زده باشم به گنبد سقا
نسیمِ روضه مرا می برد به سمت حرم
که بر مشام من آورده بوی سیب ات را
به گوشِ جان رسد از نینوا صدایِ عطش
میان ناله ی جانسوز مادرت زهرا
سلام بر لب عطشان تو حسین غریب
سلام بر تو و بر اشک زینب کبری
هنوز هم ز غمت شعله می کشد قلبم
چه کرده ای تو به جانم شهید عاشورا
جابر عابدی
امیر عالمیان آمدی به زندگی ام
برای قوت جان آمدی به زندگی ام
تورا به نام پدر خوانده اند در گوشم
تو در میان اذان آمدی به زندگی ام
ای کاش درد هجرت بر جان من بیفتد
شاید قبول لطفت ایمان من بیفتد
درمان اگر تو هستی ای کاش من بیفتم
درد است این که از پا درمان من بیفتد
دارد زمان آمدنت دیر می شود
دارد جوان سینه زنت پیر می شود
وقتی به نامه ی عملم خیره می شوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود
درد فراق ماند و پس از آن هم انتظار
یک دم فراق کشت مرا یک دم انتظار
بین من و فراق تو پیمان محکمی ست
بسته به قلب من گرهی محکم انتظار
یا بسوزان درمیان شعله خاکستر شوم
یا ببخش این بنده را.ادم شوم بهتر شوم
بنده ی بد را زدن کاری ندارد.تو نزن
جای آن راهم بده در خانه ات نوکر شوم
کوچه گرد شبِ این شهر پر آزارم من
تا سحر خواب ندارم من و … بیدارم من
کار دستم بده ! من را ز سرت وا نکنی
حَرَجی نیست مرا ، آدمِ بیکارم من
مهدی که شبیه جد خود مظلوم است
عمریست ز داغ فاطمه مغموم است
در هر شب جمعه دور از چشم همه
او زائر بارگاه نامعلوم است
اصغر چرمی
او از من و بهانه من انتظار داشت
او از نسیم خانه من انتظار داشت
میخواست یاد کنم قدر لحظه ای
از گریه شبانه من انتظار داشت
آغوش امن یار پناه هدایت است
راه رسیدن به تو راه هدایت است
در شام ظلمتیم دراین تیرگی قرن
این نور روی توست که ماه هدایت است