باید از این همه تزویر و ریا برگردیم
سمت آقای جهان از همه جا برگردیم
فارغ از این همه درخواست که گفتیم بیا
شاید او منتظر ماست بیا برگردیم
باید از این همه تزویر و ریا برگردیم
سمت آقای جهان از همه جا برگردیم
فارغ از این همه درخواست که گفتیم بیا
شاید او منتظر ماست بیا برگردیم
دل بسته ام فقط به تماشای چشم تو
مانند رود ، تشنه ی دریای چشم تو
پلکی بزن ز گوشه ی چشمت غزل بریز
شاعر نشسته با قلمش پای چشم تو
ای امام منتظر دل بیقراری تا به کی
در مسیر آمدن چشم انتظاری تا به کی
چه دعاهایی که خواندم در فراغت سیدی
پاسخی ده به سوالم اشک و زاری تا به کی
کار من در زندگی این است تنها، نوکری
کار تو لحظه به لحظه از گدایان دلبری
من که با پای خودم اینجا نمیآیم، فقط
می کشد من را به اینجا دست لطف مادری
دیدی که گریه کردم گفتی بیا به خانه
از من تو را گرفته نفرین بر این زمانه
جلد تو بودم اما شیطان به من کلک زد
گندم به پشت بامش انداخت دانه دانه
گریه مرا دچار تنزل نمیکند
بیچاره آنکه بر تو توسل نمی کند
جز نام تو به روی لبم گل نمیکند
دل دوری از تو را که تحمل نمی کند
از قدم هایش خزان دیگر بهاران می شود
رحمت حق، وارد اقلیم ایران می شود
شهر قم از فیض بانوی کرامت بعد از این
پایگاه عالمان اهل ایمان می شود
علی بهرامی نیا(خزان)
این حقیقت یک بیان خام نیست
یک بداهه شعر با ایهام نیست
حضرت معصومه خود شاهد بُوَد
این که قم کرببلا یا شام نیست
اصغر چرمی
هر کسی با یک نگاهت، جَلدِ این پابوس شد،
“پَرسیاه” آمد در آخِر کفتری در توس شد
پیلهی مشهد به اذنت کِرم را پروانه کرد
برکهای ساکن، روان شد؛ حل در اقیانوس شد
بدا بر آن که حبیبش بر او دعا نکند
برای روز مبادای خود جدا نکند
قسم به مادر سادات ترس من این است
که در زمان ظهورش مرا صدا نکند
اصغر چرمی
تشریف فرما گشتی و ایران منور شد
خاک وطن تا آخر دنیا معطر شد
ای شاه بانوی عرب تسلیمتان ایران!
قلب تمام آریایی ها مُسَخر شد
آمد و بار دگر جان جهان احیا شد
گوهری از صدف بحر ولا پیدا شد
گوهری کو به همه اهل جهان قائمه است
فاطمه باشد و چون مادر خود فاطمه است