ببخش , من به تو یک عمر را بدهکارم
هر آنچه حکم دهی من به آن سزاوارم
به چشم پوشی و آقایی تو مدیونم
همینکه در نظر خلق آبرو دارم
ببخش , من به تو یک عمر را بدهکارم
هر آنچه حکم دهی من به آن سزاوارم
به چشم پوشی و آقایی تو مدیونم
همینکه در نظر خلق آبرو دارم
سائل هر شبت آمد به درت کوه کرم
شب جمعه به عنایات تو محتاج ترم
شب جمعه حرم جدّ غریبت هستی
مادرت آمده و غرق عزا گشته حرم
اومدی پاییزمون بهار بشه
دلای ما همه نو نوار بشه
اومدی تا با تو و برادرت
سفره ی موسوی برقرار بشه
هم سپاهی از صفِ مژگان تر دارد علی
هم در اوج چشم خود تیغ دو سر دارد علی
آی مرحب , جان خود را زود بردار و برو
وای بر حالت اگر شمشیر بردارد علی
در بین جن و انس و ملک اهل درد نیست
هرکس که سمت و سوی نجف رهنورد نیست
ابنُ التّراب هست شفیعش ابوتراب
بر منکرت به حشر کسی پایمرد نیست
بار ما را هیچکس غیر از تو بر گردن نداشت
یا کسی مثل تو بین دوستان دشمن نداشت
میشود هر روز دستش پیش نامردان دراز
سائلی که دستهایش را بر این دامن نداشت
هر قدْر دیوانه پی دارو و درمان نیست
دل کندن از ساحل برای موج آسان نیست
فهمیده ام از چشم ها در صحن آزادی
دریا برای رودخانه خط پایان نیست
خبر,نبی ست دراین جمله, مبتدا علی است
هم ابتدا علی است و هم انتها علی است
اگر شکاف یمانی مؤَیّد حج است
منا و مشعر علی, مروه و صفا علی است
باید از بندگی تو به خدایی برسیم
بعد ازاین حبس کشیدن به رهایی برسیم
بی طبیبانگی تو به خدا ممکن نیست
بعد یک عمر دویدن به دوایی برسیم
جمعه ها دل به حریمت سر و سامان گیرد
دردها با خم گیسوی تو درمان گیرد
عطر گلزار جمالت به فضا می پیچد
غصّه از جان بستاند,نفسم جان گیرد
از طلا کن با قدم هایت زمین شهر را
نور مطلق! پس بکن روشن جبین شهر را
تو همان ختم امامانی که در فصل ظهور
می رسی کامل کنی یکباره دین شهر را