ای قمر اصیل یا ابالفضل
حضرت بی بدیل یا ابالفضل
به رسم خاکساری عرب ها
گفته ام “الدخیل یا ابالفضل
محمد کاظمی نیا
شعر مدح و مناجات
در کوچه ها سگی چو در خانه ا ی رود
از صاحبان خانه به سگـــ لقمه ای رسد
امشب که آمدم به در خانه ات حسین
زوزه کشان زنم درمیخانه ات حسین
دلبرم یوسف زهراست خدا میداند
یادش آرامش دلهاست خدا میداند
علت غیبت او هست گناه من وتو
خون جگر از گنه ماست خدا میداند
هرکسی دارد نگاه یک نفر را پشت سر
زودتر باید بیندازد سفر را پشت سر
جنگ جویان جهان شمشیر دارند وشما
صلح جویی چونکه می بندی سپر را پشت سر
وقتی دلی از غیب خبر داشته باشد
باید به نجف شوق سفر داشته باشد
خاک کف نعلین علی(ع) فخر فروشد
بر هر چه که ابناء بشر داشته باشد
صاحبا یک نظری کن به گدا عیبی نیست
رحم بر اشک دو چشم فقرا عیبی نیست
دل ویرانه ی ما و نظر لطف شما
نظرت گر برسد بر دل ما عیبی نیست
بکُش مرا بشود حجم دردسر کم تر
و بر دلت شود از رد خون اثر کمتر
مفید بودن من بسته بر نبود من است
که باغ سبزتر است هرچه شد تبر کمتر
عقیده ی همه یاران به اتفاق این است
که اشک شور بیاد حسین شیرین است
کنار قتلگه او به گریه جان دادن
ز وعده ها که به خود داده ام یکی این است
به روی پرسش علامه ها جواب زده
گمان کنم که خدا روی خود نقاب زده
کمی بزرگ شدم بین دیده ها دیدم
که مهر نوکریش بر من خراب زده
بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست
بین عشاق چو من بی سر وپا نیست که نیست
با غم دوری تو سوخته و ساخته ام
اثری از چه بر این سوز و نوا نیست که نیست
نامِ علی در دل من مُنجلیست
نمازِ بی حُبّ علی مَعطلیست
دلنگرانِ محشرم نیستم
رمز ورودم به بهشت یاعلیست