شعر اعياد و مناسبت ها

در افقی ماورای عرش معلی

در افقی ماورای عرش معلی
آینه دارد خدا، “دَنیٰ فَتَدَلّیٰ”

طعم وجود از که یافت سفره‌ی خلقت؟
از نمک چهره‌ی محمد طاها

آیینه ی صفات خدا، نورِ واحدند

بعد از هزار نقل حدیث و مباحثه
حل شد دگر به عدل و عدالت معادله

فرمود جبرئیل که ایمان بیاورید
مدح علی ست شأن نزول مباهله

یا اهل بیت النبوه

هم جن بیاورید ، هم انسان بیاورید
یک لشکر بزرگ به میدان بیاورید

از سنگ های سخت که بالای کوه هاست
تا ریگ های ریز بیابان بیاورید

مباهله

شکرِ خدا که حافظِ دینِ خدا، خداست
مامورِ حفظِ عترتِ و دین، ختمُ الانبیاست
بالاترین دلیل به آیات، هَل اَتاست

وقتی کسی، علیهِ خدا اِدعا کند
اینجا نبی، به یاریِ عترت، دعا کند

جوشش عشق علی(ع)

همیشه جوشش عشق علی ست در کارم
به لطف اوست که رونق گرفته بازارم

اگر که سلطنت این جهان دهند به من
جز آستان علی سر فرو نمی آرم

مولای من

من رسول خدای قهارم
که برای همه خبر دارم
هر کسی را اگر بدهکارم
غضبش را به جان خریدارم

ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی

ما را غدیر جان داد با باده‌ای زلالی
با جلوه‌ای جمالی با جذبه‌ای جلالی
ما را غدیر جان داد آری در آن حوالی
وقتی نوشت زهرا ما را هم از موالی

گر بیافتد ره مجنون به شبستان نجف

گر بیافتد ره مجنون به شبستان نجف
میزند هوی کشان سر به بیابان نجف

عزت آن است شوی خاک کف پای پدر
کربلا رفته در این حال به قربان نجف

یا علی مددی

گرفت آینه ای و خودش نشست مقابل
نفس نفس زد و این سان گرفت بوی خدا،گِل
جبین تداعیِ نور است و رخ شده مهِ کامل
غرض ظهور یدالله بوده و شده حاصل
الی الصباح قیامت،علی‌ست نقل محافل

یا علی مددی

قلم لال است اما می‌نویسم داستانش را
من و مدح علی؟!حتی نمیبردم گمانش را

علی را بی خدا اصلاً خدا را بی علی هرگز
نه‌ میخواهم‌ چنینش را-نه‌ میخواهم‌ چنانش‌ را

طنین شادی عُشاق

خُمار غَمکده‌ ها ساغرِ شعف کم داشت
طنین شادی عُشاق ضرب و دف کم داشت

نشست چهره‌ی دلبندِ عشق در قابی…
برای داشتنش ، عرش ، قوسِ رَف کم داشت

صـد و ده بـار ” الهی به علی ” می گویم

سرخـوش از جامِ میِ لَم یزلـی می گویم
سر اگر خواست غمی نیست بَـلی می گویم
بیخود از خود شده با صوتِ جلی می گویم
صـد و ده بـار ” الهی به علی ” می گویم

دکمه بازگشت به بالا