شعر اعياد و مناسبت ها

یا علی مددی

کاخ بهشت خاک بیابانش
جبریل پاسبان درخانش
هم اولیاءگوش به فرمانش
هم انبیاءدست به دامانش
دین خداخلاصه ایمانش

به خدا آیهء سوگند، علی است

به خدا آیهء سوگند، علی است
بهترین اسم خداوند، علی است
ذکر بی مثل و همانند، علی است
آبرومند و برومند، علی است

جانم علی(ع)

مردی که با جان و دلش پیکار می کرد
با ذوالفقارش دشمنان را خوار می کرد

وقت سحر که امتی در خواب بودند
پا می شد و سجاده را بیدار می کرد

جانم علی(ع)

هرچه تمثال کشیدند همانند نشد
مثل تصویر خدا را که بخواهند …نشد

وصف خاک گذرش کار زمینی ها نیست
از علی(ع) چند نوشتند- که هر چند نشد

یا امیرالمومنین(ع)

بر آن سرم که عرش نهم کوى یار را
‎یا خاک پای خالق دلدل سوار را

‎گرشمّه ای غضب به جنان فی جنان کنی
‎آتش زنی بر او بهار تا بهار را

یا امیرالمومنین

زمانی که به تو داد افتخارِ همنشینی را
خداوندت به نامت کرد امیرالمومنینی را

به خود گفت آفرین و گفت، خلقِ دیگران با تو
به دست عشق داد ابزارِ عاشق آفرینی را

نبی ولی علی و علی وصی نبی

شدیم خاک قدوم دو سید عربی
نبی ولی علی و علی وصی نبی

وصی علی‌ست علی آن که در مبیت نبی
پیمبرانه به دیدار صبح رفته شبی

علی جانم

عدم فهمید وقتی ماجرای ابتدایت را
به وجد آمد رقم زد ابتدای ماجرایت را

خدا رنگ صدایت را که در…. گوش فلک پاشید!
زمین، انداخت بر گردن مدال رد پایت را

صاحب مقام خانه ی نوریم و نوکریم

عمری گدای شام و سحرهای این دریم
صاحب مقام خانه ی نوریم و نوکریم

دورهمیم دور و بر خانه ی علی
ما ریزه خوار سفره ی زهرای اطهریم

می کند نقل از نبّی آن یک نفر
چون پیمبر داد بر او این خبــر

کی برو در جمع اصحابم رسـان
کاین خبـر را از زبانم این چنان

بوی بهشت

هر چند انتهای فلک خاک این در است
خاک بقیع بر سر ما تاج دیگر است
بال فرشته منت از این خاک می کشد
جنت کجا به گرد و غبارش برابر است

قبر خاکی

صبا تو که سحر از کوی ما گذر داری..
خبر ز گریه عشاق در سحر داری

به گردن تو فتاده همیشه زحمت من
ببر سلام مرا تا بقیع پیش حسن

دکمه بازگشت به بالا