لیله ی قدر ِ چشم تر اینجاست
چون خدا هم که تا سحر اینجاست
قبر شش گوشه ای که خوابیده؛
زیر پای پدر, پسر, اینجاست
لیله ی قدر ِ چشم تر اینجاست
چون خدا هم که تا سحر اینجاست
قبر شش گوشه ای که خوابیده؛
زیر پای پدر, پسر, اینجاست
چقدر خاطره مانده به روی پیرهنت
فضای دشت شده پر ز بوی پیرهنت
چقدر جاذبه دارد حوالی گودال…
چقدر نیزه شده خیره سوی پیرهنت
داری عقیله -خواهر من- گریه می کنی؟
آیینهٔ برابر من گریه می کنی
از لا به لای خیمه دلم تا مدینه رفت
خیلی شبیه مادر من گریه می کنی
خواب دیدم در این شب غربت
خواب دشتی عجیب و خون آلود
خواب دیدم که پیکرم, خواهر
طمعه یگرگ های وحشی بود
آتش زنید تا خیمه ای دیگر نماند
بر اهل خیمه,حتی بال و پر نماند
کاری بکن ای حرمله در این نواحی
تا بر نوامیس حسین معجر نماند
از سر شب سوره ی یاسین می خوانم حسین
خیمه ات میسوزد و من سینه سوزانم حسین
از حرم تا قتله گه راه زیادی نیست , نه
با چه حالی آمدم اینجا نمیدانم حسین
چیزی نمانده تا حرم, آرام خواهرم
گریه مکن برابرم, آرام خواهرم
دلتنگِروزهای مدینه شدی, ولی
همراه ماستمادرم, آرام خواهرم
ای دلاور که برسر نی سواره می آیی
ماه زینب که بین 17 ستاره می آیی
بار دیگر توان بده قلب زار خواهر را
با لب خشک خود بخوان آیه های کوثر را
یک جای سالم در بدن دیگر نداری
جایی برای بوسه بر پیکر نداری
با گوش هایم میشنیدم من که گفتند
یابن علی سر را بذاری بر نداری
مانند سایه از سرم ای تاج سر , مرو
ما با هم آمدیم و تو بی همسفر , مرو
تنها نه این که خواهر تو , مادر تو ام
از رفتنت به خاطر من در گُذر , مرو
صبر کن ای برادرم آرام
غصه ام بوسه ای ز حنجر توست
آه زینب خدانگهدارت
غم من خاک روی معجر توست