شعر شهادت حضرت مسلم (ع)

حسین (جان)

انگار قسمت است به اینجا بیا,حسین
از حج وداع کن بیا کربلا,حسین!
در انتظار آمدن تو نشسته اند
اما دلی نبند به خلق خدا, حسین

اینان که حرف بیعت با یار میزنند

اینان که حرف بیعت با یار میزنند

آخر میان کوچه مرا دار میزنند

اینجا میا که مردم مهمان نوازشان

طفل تو را به لحظه دیدار میزنند

مسلمیه

آقا نیا که کوفه پر از کینه و بلاست

آقا نیا که کوفه پر از یار بی وفاست

آقا قسم به دوست که این قوم بی خرد

خنجر به دست منتظر کشتن شماست

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

پیک مجروح تو شرمنده ات اقا شده است

یار آواره ات ای یار چه تنها شده است

عرق شرم من و اشک دو چشمان من است

اگر این شهر شبیه شب دریا شده است

غریب و بی کس

آقا سفیر تو ز غمت داد می زند

از اوج غصه تکیه به دیوار می زند

مسلم غریب و بی کس و یاور به کوچه ها

سنگ تورا به سینه غمخوار می زند

حضرت مسلم(ع)

چون میسر نشود فرصت دیدار شما

ما که رفتیم خداوند نگهدار شما

نامتان روی علم بود و زدستم افتاد

کاش برداردش از خاک علمدار شما

دکمه بازگشت به بالا