شعر وروديه محرم

دلتنگ شب اول ماهت شده است

سرکش شده بود ، سر به راهت شده است
دلبسته ی پرچم سیاهت شده است
این سینه که یک دهه در اندوه تو سوخت
دلتنگ شب اول ماهت شده است

 ایمان دهقانیا

بازار غمت گرم اباعبدالله

ای که بازار غمت گرم اباعبدالله
شور پای عَلَمَت گرم اباعبدالله

همه راندند مرا از درشان اما تو
راه دادی و دَمت گرم اباعبدالله

فقط حسین(ع)

بسیار گریه کرد برای تو مادرم

حالا میان روضه از او نام می برم

خیلی به روضه های شما بود معتقد
تاکید داشت هم به منو هم برادرم

ببار اشک عزا

خمار اشکم و محتاج ناز بارانم
ببار اشک عزا بر جهان بی جانم

به لطف اشک عزایت، رفیق زندگی ام
به زندگانی ام امیدوار می مانم

فراق کربلا

خسته ام! شد خواب و رؤیایم فراق کربلا
شد تقاص معصیت هایم فراق کربلا

پای پرچم مینشینم، از نفس افتاده ام
لرزه ها انداخت بر پایم فراق کربلا

خسته از دست بازی دنیا

خسته از دست بازی دنیا
خسته از هر چه بود و هرچه که هست
بچه لات محل گرفت وضو
شست از هر چه اهل دنیا دست

پناه من

در روضه تو پناه دارم
اینجا به بهشت راه دارم

از سوی همه رانده شدم من
ردم نکنی گناه دارم

خانه ی توست دلم

مرگ یکبار نصیبم شود و آن یکبار
همه ام را تو بسوزان و به بادم بسپار

به امیدی که شوم تربت تو میمیرم
یا که کاشی بشوم در حرمت بر دیوار

سودِ ماتمش را دیده ام

در زیان عُمر ، سودِ ماتمش را دیده ام
پس خدا را شُکر می گویم غمش را دیده ام

از نخستین نسلِ خِلقَت ، گریه بر او باب شد
داستان جبرئیل و آدمش را دیده ام

روح عاشقان

وقتی که روح عاشقان وابسته تن نیست
در مرگ فیضی هست که در زنده بودن نیست

من دیدمت با دل! بقیه را نمیدانم
هرجا که دل باشد جواب یار هم‌ لَن نیست

راه تَقَرُّب

چشمی که گریان باشد اینجا درنماز است
اینجا فقط راه تَقَرُّب در نیاز است

بیچاره آمد عاشق و بیچاره تر رفت
بیچاره تر ، محبوب شخص چاره ساز است

ایستادم به احترام ، حــسین(ع)

من همانم همان جــوانِ قدیــم
از همان نسـلِ شاعــرانِ قدیــم

پــدرم گــفت : نـوکــرِ او بــاش
با علــی باش و قنبــرِ او بــاش

دکمه بازگشت به بالا