شعر محرم و صفر

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی

یتیمی، خردسالی، بی‌گناهی
در آغوش عمو یک شعله آهی
حسن می‌خواست در گودال باشد
تو سهم مجتبی در قتلگاهی

 سیدمیلادحسنی

عمو حسین(ع)

زل میزنم فقط وسط کربلا به تو
یعنی پناه میبرم از هر بلا به تو

وقتی من از توئم دگر از من خبر نگیر
از من که هیچ فاصله ای نیست تا به تو

لا وَالله لا اُفارِقُ عَمّی

کاش فریاد بر سرش نکشد
به روی خاک پیکرش نکشد

دشمنش را بگو که حداقل
عمویش را برابرش نکشد

امیری حسین و نعم الامیر

شرح حیا، پیدای ناپیداست زینب
تصویر حُجب مادرش زهراست زینب
نطقش بُرنده، زینت مولاست زینب
ذاتاً فناءِ فی الحسین ماست زینب

بابای خوبم

شد پخش به صحرا همه ی پیکرت از عمد
شد جسم تو مانند علی اکبرت از عمد

بسیار کریمی چه نیاز است به شاهد
بردی وسط قتلگه انگشترت از عمد

ای سر زخمی

دیر به دادم رسیدی ای سر زخمی
کاش بمانی کنار دختر زخمی

باز بسوزان مرا به سوز صدایت
باز صدایم بزن زحنجر زخمی

آه

هر چند که دارم گله بگذار بماند
روشن شدن مسئله بگذار بماند

با دیدنم از خنده ی هر دختر شامی
سر رفت دگر حوصله بگذار بماند

دید دلتنگش شدم

عمه اینجا را ببین از راه مهمانم رسید
از فراز آسمان ها ماه تابانم رسید

آنکه همواره به روی دامنش سر داشتم
دید دلتنگش شدم با سر به دامانم رسید

سه ساله ارباب

عجز اگر آید به دیدارم جوابش می‌کنم
کاخ اگر کوه احد باشد خرابش می‌کنم

پرده های قصر افتاد از طنین ناله ام
کفر اگر در پرده باشد بی‌نقابش می‌کنم

شوق دیدار

از شوق دیدار است می لرزد اگر دستم
خوشحالم از این که به پیشم آمدی آخر

آغوش گرمت شد نصیب ریگ صحرا و…
مانده برای دختر زارت، فقط یک سر

یا باب الحوائج

بی نیاز از التماس و خواهش و اصرارها
نام او شد چاره ساز مشکلاتم بارها

دستهای کوچکش آنی به دادم می رسد
هر زمانی که گره پیدا شود در کارها

سلام ای ماه من

سرآمد شب رسیده صبحم ای یار
سلام ای ماه من مشتاق دیدار

چرا پس سر زده؟جا خوردم اصلا
چرا روی طبق؟خوابم من‌ انگار

دکمه بازگشت به بالا