نیزه خوردی وتمامی تنت پاره شده
صبرکن,تابرسم من,بدنت پاره شده
دست بوست گرچه آمد از هوا تیری سه پر
دید چشمت سوی خیمه می دود آنجا نشست
چیزی نمانده است , سبکبال تان کنند
چیزی نمانده است,که بد حال تان کنند
از چه چنین تو در تب و تابی ؟ , علی بخواب
این ناله نیست مال بی آبی , علی بخواب
تا اینکه نیزه ای بدنش را به خون کشید
گرگی رسید و پیرهنش را به خون کشید