شعر شهادت حضرت زهرا (س)

یا زهرا

شب است و در سکوت شب صدای باد می‌پیچد
شب است و در مدینه گریه‌های باد می‌پیچد

کسی در کوچه‌های سنگیِ تاریک اینجا نیست
کسی در راههای خاکیِ باریک آیا نیست ؟
کسی در شهر پیدا نیست

گلِ یاس نبی

میدهد بر جسم عالم؛ جان، گلِ یاس نبی
با خودش می آورد باران، گلِ یاس نبی

آمد و زد سورهٔ کوثر به دستش بوسه ای
عطر نابی داد بر قرآن، گلِ یاس نبی

مادر مادر

قطره درون خویش دارد وصف دریا را
مادر؛ مجسّم می‌کند ام‌ابیها را

مادر؛ همانی که پریشان هم اگر باشد
شانه زَنَد گیسوی دخترهای بابا را

یا ولی الله

سوختم از هجر، آهم را بخر
حسرت عمر تباهم را بخر

گرچه در عصیان مرا هم دیده ای
لااقل شرم نگاهم را بخر

امن یجیب

باز هم امن یجیب ِ طفل مضطر شد بلند
نافله خواندی نشسته آه حیدر شد بلند

باز هم از خواب ، امشب مثل هر شب فاطمه
مجتبی با وای مادر ، وای مادر شد بلند

زندگی ام را نظر زدند

شهر مدینه زندگی ام را نظر زد
شاخ گل امید من را با تبر زد

کشتی امید علی پهلو نگیری
از این علی دلشکسته رو نگیری

مادر

گل چه کند شب به شب سحر که نباشد
درد به دختر رسد پدر که نباشد

ای پدر آن روزهای خوب چرا رفت؟!
حرمت ما پنج تن بگو که کجا رفت؟!

خدا رحم کند

آنطرف لشگر خونخوار خدا رحم کند
اینطرف مصحف ایثار خدا رحم کند

با لگد زد به در سوخته با بغض علی
فاطمه خورد به دیوار خدا رحم کند

یا زهرا(س)

با طلوعت عرش را غَرق تَحَیُّر می کنی
ماه‌بانو!نان ظلمت را تو آجر می کنی
“عقلِ”بی احساس را با”عشق”دمخور می کنی
دامن سجّاده را با یاس ها پُر می کنی

سلام علیِ مظلوم

صدای آمدنت بهترین ترانه ی من
فدای در زدنت ای چراغ خانه ی من

شکسته‌بالِ تو پرواز می کند..،امروز
خودش برای تو در باز می کند امروز

امّ ابیها

چنان که قصد میسازند از الفاظ ، معنا را
خدا از آفرینش قصد کرده ، خلقِ زهرا را

چگونه در حجابی و همه عالم به دست توست؟!
خدایا! فاطمه حل کرد بر ما این معمّا را

مادر

در خودش پیچید و جسمِ لاغرش را جمع کرد
شکل زینب شد زِ بس بال و پرش را جمع کرد
گرچه زحمت داشت اما با همین دست خودش
این سه ماهه لاله های بسترش را جمع کرد

دکمه بازگشت به بالا