شعر شهادت امام سجاد (ع)

سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود

سجاده ی سجاد پر از اشک روان بود
چهل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود

کابوس حرم از جگرش زخم گرفته
چهل سال به یاد عطش غم زدگان بود

ای شیعیان ماییم انوار هدایت

ای شیعیان ماییم انوار هدایت
ماییم خورشید سماوات ولایت

ما نور چشم کائنات و ممکناتیم
مائیم اعلی علت ایجاد خلقت

دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد

دیر آمدی اجل دلم از غصه آب شد
کوهی زغم بروی سر من خراب شد

دنیا نساخت با من دلخسته,سوختم
قلبم ز خاطرات جوانی کباب شد

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد

بغضش شکست زخم دلش بی حساب شد
ســجاده اش مـــعطرِ بـا اشــک نـاب شـــد

او سید البکاء حسینیه ی خــداست
گریه سپاه او شد و پا در رکاب شد

غرق اشکی و گریه می باری

غرق اشکی و گریه می باری

شده دریا ز چشم تو جاری

راوی روضه های کرب و بلا

روضه ی ناشنیده ای داری؟

از هر طرف رفتم

از هر طرف رفتم غمی آمد به جانم

از این طرف عمه,از آن سو خواهرانم

در پیچ و تاب چشمهای هرزه باید

جوشن برای معجر زنها بخوانم

آیینه زاده ام

آیینه زاده ام که اسیر سلاسلم

هجده ستاره بر سر نیزه مقابلم

ما را زدند مثل اسیران خارجی

دارم هزار راز نگفته در این دلم

سهل ساعدی

ای سهل در این کوچه ها بال و پرم سوخت

از سوز درد تازیانه پیکرم سوخت

از بسکه خاکستر به رویم ریخت دشمن

عمامه را بردار که موی سرم سوخت

زهر اشکی شد

زهر اشکی شد و کانون دعا را سوزاند
بند بند من افتاده ز پا را سوزاند

آسمان تار شده و جرعه ی آبی این زهر
پاره های جگر غرق بلا را سوزاند

دلسوخته

دلسوخته,شبیه دل خیمه ها شده

مانند پاره پیروهنی نخ نما شده

دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت

بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده

با سوز قلب

با سوز قلب پاره پاره گریه می کردی
با چشم های پر ستاره گریه می کردی

 دل های نزدیکانتان که جای خود دارد
 که آب می شد سنگ خاره, گریه می کردی

مداوا گریه

درد بسیار , مداوا گریه
ارث جامانده زهرا گریه
روزها ناله و شبها گریه
آب میخورد , ولی با گریه

دکمه بازگشت به بالا