شعر شهادت حضرت زينب (س)

لطمه به صورت

با بال و پرهای شکسته بال می‌زد

لطمه به صورت در دل گودال می‌زد

بال و پـرش از تـازیـانـه زخـم دارد

با دست خود روی پرش دستمال می‌زد

از کودکی چنین

از کودکی چنین کمرش خم نبوده است

در سینه‌اش که این همه ماتم نبوده است

در کودکی شکسته اگرچه دلش, ولی

شمشیر و تیر و نیزه فراهم نبوده است

چرخ و فلک و ستاره

چرخ و فلک و ستاره حیران  دیده ام

آن محنت و غم که کس ندید,آن دیده ام

نوحی به هزار سال یک طوفان دید

من نوح نیم, هزار طوفان دیده ام

خلیله

ای وقار تو وقار پنج تن

گردش تو در مدار پنج تن

خطبه هایت, ذوالفقار پنج تن

ای همه دار و ندار پنج تن …

زینبم , اسطوره ام

زینبم , اسطوره ام مهر و وفا را

نور می پاشم تمام کبریا را

در تمام عمر, با صبر و مدارا

یک به یک از پا درآوردم بلا را

عقیله

دل بـــاده بـنوش است  سر خان عقیله

خـورده شب و روز  از نمک و نان عقیله

هر قـلب حسینی که شده  واله و شیـدا

در بزم حـسینی شـده مـــهمان  عقیله

شکسته تر …

به روی دل, غم و داغ تو را گذاشته ام

به روی شانه ی خود کربلا گذاشته ام

برای آن که مرا غُصه ی تو پیر کند

به روی کُلِّ جوانیم پا گذاشته ام 

ابد والله ما ننسا حسینا

علی گویان عالم , ذوالفقارم

و ای زهرائیان , زهرا تبارم

اگر بارانی ام ابر بهارم

من از روز نخستین گریه دارم

صورت به خاک مانده

صورت به خاک مانده و چشمم به در بیا

ای یاور غریب ترین محتضر بیا

پایین نرفت بعد تو آب خوش از گلوم

تا بیشتر ازین نگدازد جگر بیا

خنجر که سر برید

خنجر که سر برید,آب و هوا گرفت

جان تو را گرفت,جان مرا گرفت

لعل تو را شکست,جام مرا شکست

بر قاب عکس تو وقتی عصا گرفت

ای راوی تمام مقاتل

 ای راوی تمام مقاتل چه میکنی

در جنگ علیه جبهه ی باطل چه میکنی

سیدتی عالمه ی بی معلمه

در پیشروی مردم جاهل چه میکنی

وقت خزان زینب

وقت خزان زینب پر غم رسیده است

آری دوباره سوز محرم رسیده است

در بین آسمان ترنم به یک نگاه

ام المصائب و غم اعظم رسیده است

دکمه بازگشت به بالا