شعر شهادت اهل بيت (ع)

ای آفتاب عالم

کمتر مثال شب سحرم را سیاه کن
کمتر به این شکستگی در نگاه کن

ای آفتاب عالم امکان بتاب و کم
خون بر دل شکسته ی این مهر و ماه کن

اشکِ علی جاری شده

میبینی اشکِ علی جاری شده
زندگیم پُـر از گرفـتــاری شده
رفـتی و بعده پرســتاری ازت
کاره مـردِ تو یتـیم داری شده

بی مِهر تو

بی مِهر تو راهی به سعادت نرسید
بی مُهر تو امضای عبادت نرسید
گفتند به داد، میرسی در صدجا
در کوچه ولی کسی به دادت نرسید!

  علی ناظمی

غروب بی تو بودن را خودت بانو تصور کن
نگاه حسرت من را خودت بانو تصور کن

کنارم باش تا آخر، فلانی داشت می خندید
غرور تلخ دشمن را خودت بانو تصور کن

نگاهی سوی بستر

التفاتی جانب این جسم لاغرکن علی
عین من از گریه عین الله راتر کن علی

کار از مرهم گذشته فکر دفن و کفن باش
ناگزیر از رفتنم اصرار کمتر کن علی

داغدار تو ام

قرار بود که تنها قرار من باشی
میان شهر فقط تو نگار من باشی

ولی قرار نبود اینچنین زمین بخوری
و پشت در بروی جان نثار من باشی

دل زاری که داشتم

از ظلم مردمان دیاری که داشتم
از دست رفت دار و نداری که داشتم

نه سال با تو بودم و یک عمر با نبی
یادش بخیر ایل و تباری که داشتم

فاطمه جان

ای مبداء تاریخ حیدر فاطمه جان
ای بضعهء جان پیمبر فاطمه جان

عَجل وفاتی هِی نگو دارایی حیدر
قلبم زِ جا کنده شود مانند این دَر

درد پهلو

درد من این روزها از درد پهلو بدتر است
دردهای مرتضی از درد بازو بدتر است

حال من خوب است وقتی خوب باشد حال او
حال من وقتی بگیرد سر به زانو بدتر است

ام ابیها

احمد همیشه آمدنت را قیام کرد
خود را بدین رویه علیه السلام کرد

آیه به آیه صحبت یکتایی خدا..‌.
ایه به آیه وحی تو را احترام کرد

بغض گریه

وقتی که بغض گریه درون صدا شکست
انگار پایه های عرش، به دست خدا شکست

تقدیر دل، شکسته شدن بود از ازل
از ابتدا شکست که تا انتها شکست

آرام جان علی

حالا که قرار است بشویم بدنت را
زهرا چه کنم لاله یِ بر پیرهنت را
خونابه گرفته همه جایِ کفنت را
آرام کنم با چه کلامی حسنت را

دکمه بازگشت به بالا