شعر شهادت اهل بيت (ع)

روضه رضوانه

لبخند نور جان بدمد در تن بهشت
نور تو جلوه ای کند از روزن بهشت
قیمت گرفت روضه رضوانه، چون نشست
گرد و غباره راه تو بر دامن بهشت

تصور کن

خودت را در میان صحنه محشر تصور کن
خودت را بی کس و بی یارو بی یاور تصور کن

خودت را در میان شعله ها در موجی از آتش
خودت را در میان دود و خاکستر تصور کن

خانه ی وحی

حمله کردند سمت خانه ی وحی
غاصبانی که خیره سر بودند
تک و تنهاست پشت در مادر
ولی آن سو «چهل نفر» بودند

خیرالنسا

عرشیان دور سر زهرا فقط پر می زنند
بهر مستی از شراب ناب کوثر می زنند
معنی آب حیات آب وضوی فاطمه ست
خضر و عیسی نیز از این باده ساغر می زنند

یا فاطمه

یا فاطمه! تجلّیِ انوار کبریا
یا فاطمه! عزیزترین خلقتِ خدا

شکر خدا برای تو من خادمی شدم
دست خودم نبوده اگر فاطمی شدم

جلوه ی نور

قسم به صبح تجلی به ناز آینه ها
که هست جلوه ی نورت نیاز آینه ها

سلوک آینه یعنی تو را نشان دادن
شکسته بعد تو دیگر نماز آینه ها

زهراجان

منِ دلواپسِ افتاده ز پا را دریاب
فاطمه.. جانِ حسن شیرِخدا را دریاب

از غم و غصّه و اندوه نفس بند آمد
با نگاهی دلِ پُر آه و نوا را دریاب

بی بی جان

کسی شبیه تو در عرصه وجود نبود
به جز تو مادر بابا نبود، بود؟ نبود

چراغ خانه، تو صد سال عمر میکردی
اگر که دور و برت اینهمه حسود نبود

قلبِ حیدر

پرواز را بانویِ غم باور نکردم
جا ماندنم را در الم باور نکردم
من زنده ام با خاطره هایِ خوشِ تو
مرگِ تو را یک لحظه هم باور نکردم

استراحت کن

بهشت آرزوی من
گمونم بهتری خانوم
خدارو شکر که بازم
خودت پشت دری خانوم

رنگ نیلگون بر تن

واژه ها سوگوار واژه ی نور
واژه ای سر به روی زانو داشت
واژه ای فاش روضه میخواند و
واژه ای دست روی پهلو داشت

دلش زنده شد به عشق

قیام سرخی اگر هست از قیام فاطمه داریم
که ما هرآنچه که داریم از مرام فاطمه داریم

نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، هان چه نشستید؟
مگر نه زندگی خویش از دوام فاطمه داریم

دکمه بازگشت به بالا