در راه که می آمدی خوشحال بودی
روی پر جبریل روی بال بودی
مشتاق دیدار برادر بود چشمت
یعنی گرفتار برادر بود چشمت
در راه که می آمدی خوشحال بودی
روی پر جبریل روی بال بودی
مشتاق دیدار برادر بود چشمت
یعنی گرفتار برادر بود چشمت
سلام حضرت بانوی مهربانی ها
سلام روشنی صحن آب و آئینه
سلام سنگ صبور تمام مردم شهر
هزار حرف نگفته است با تو در سینه
یوسف چرا به گوشهی کنعان نمیرسد
این هجر, این عذاب به پایان نمیرسد
خشکم زده, ترک ترکم, تشنهام, چرا
بارانِ رحمتی به بیابان نمیرسد
گرچه از دوریِ برادرِ خود
ذره ذره مریضتر میشد
عوضش میهمانِ مردمِ قم
لحظه لحظه عزیزتر میشد
گرچه سیاهْ لشکر معصومه ایم ما
از نوکرانِ نوکر معصومه ایم ما
از حوزه های درس مشخص تر است که…
پایین پای منبر معصومه ایم ما
این تجـلّیِ زینـبِ کـبراست
کوثرِ بی نظیرِ کشورِ ماست
سایه یِ لطفِ او رویِ سرِ ماست
حـرمِ او حـریمِ مادرِ ماست
باز هم رو بر این در آوردم
بهر این آستان , سر آوردم
گفتم از پا فتاده ام , گفتند
رو بر این در بیاور آوردم
هم غمِ اشک دو خواهر , دو برادر راکشت
هم فراق دو برادر که دوخواهر را کشت
هر دو تا داغِ بزرگیست برای زهرا
وای از غصّۀ اولاد که مادر را کشت
حیا به دست تو آموخت دلبری ها را
و آمدی که امامت کنی پری ها را
تویی که چادر شب را به ماه پوشاندی
گره زدی سر هر غنچه روسری ها را
با اینکه به چشمت رخ دلدار ندیدی
بانو عوضش هم غم بسیار ندیدی
گل روی سرت از سر هر بام رسیده
گل روی سرت آمده و خار ندیدی