شعر شهادت اهل بيت (ع)

بانوی با هیبت حیدر

ای ذکر مناجات شب و خلوت حیدر
ای شیر ِ زنان , بانوی با هیبت حیدر
جز حیدر کرار , که قدر تو شناسد ؟
غیر از تو که داند به جهان قیمت حیدر

بنام حضرت زهرا

بنام نامى مادر بنام حضرت زهرا
بنام دخت پیمبر دلیل خلقت دنیا

بنام نامى عشق و بنام همسر حیدر
خداى من چه بگویم,چگونه میشود آخر؟

لطف فراوان

نور زهرا عین ظلمت را درخشان می‌کند
نور حق را از دل ناحق نمایان می‌کند

کیست این بانو که هر شب وحی می آید بر او؟
حضرت جبرییل را در خانه مهمان می‌کند

قلب علی

میگن تموم مردم دنیا
مادر ستون سقف هر خونه س
مردی که بی همدم بشه گریه ش
خاموش و بی فریاد و مردونه س

کوچه

 

وسط کوچه جلو چشم همه تا افتاد

به روی چادر زهرا رده یک پا افتاد

دیگرآن دست برایش بخدادست نشد

تا غلافی به روی بازوی زهرا افتاد

مرد مظلوم مدینه

ببار ای مرد مظلوم مدینه
برای من برای بچه‌هامون
منم دارم برای تو می‌بارم
برای غصه‌های بچه‌هامون

آغوش مادر

برای بردن داغی چنین خبر گرم است
خبر رسیده به چیدن سرِ تبر گرم است

اگرچه مادر خانه به بستر است ولی؛
تنور خانه سه ماه است بیشتر گرم است

خورشید بهشت

غیر تو ای که همانند تو پیدا نشده ست
کنیه ی هیچ کسی ام ابیها نشده ست

نور در نوری و لبخند تو خورشید بهشت
مثل ذات تو خدا هیچ احدی را نسرشت

روضه مادر

هر چه داریم ازین روضه و منبر داریم
چشم امید بر این لطف مکرر داریم
عهد خود را نشکستیم و نشد رو بزنیم
تا ابد بر احدی , ما به تو باور داریم

درمان حیدر

بانو سه ماه حرف تو با چشم و با سر است
آهى بکش!که آه تو درمان حیدر است

چادر به سر نکن…همه ى باور على
زخمى خدا نکرده به زیر معجر است؟

الجّار ثُمَّ الدّار

دل که میگوییم پس دلدار یعنی فاطمه
نُه فلک را نقطهء پرگار یعنی فاطمه

یار پیغمر شدن , رفتن شبی در غار نیست
ما که میگوییم یار غار یعنی فاطمه

دلخوشی

حیدرم, افتاده ام از پا بدون فاطمه
من شدم تنهاترین تنها, بدون فاطمه

زندگی باصفایی داشتم, چشمم زدند
زانویم می لرزد این شبها بدون فاطمه
 

دکمه بازگشت به بالا