شعر شهادت اهل بيت (ع)

یا امام هادی (ع)

هم گریه ای و آب وضوی مکرّری
هم کوثری و جام و سبوی معطری
باید ترا بجویمت ای عشق اهل بیت
در امتداد پیچش گیسوی دلبری

آقای من

وشمع سوخت و دورش به جای پروانه
شراب‌خوار و یهودی نشست و بیگانه

وشمع سوخت و رقاصه های بی وجدان
به باده‌ی متوکل زدند پیمانه

حضرت ابن الرضا(ع)

دلم بدون تو محکوم بر پریشانی است
همیشه گوشه نگاهت علاج حیرانی است

سلام حضرت ابن الرضای دوم ما
فدای تو چه قَدَر رافتت خراسانی است

حضرت هادی(ع)

نمی دیدند غیر از التهاب و اضطراب آنجا
در یک خانه وا شد بارِ دیگر با شتاب آنجا

امام شیعه را با دستهای بسته می بردند
دوباره باز شد در کوچه ها پای طناب آنجا

آقای مظلومم

کشاندم به بزم محبت خدا را
طلب کرده ام بادهء سامرا را

بنا شد سبوی زیارت بنوشم
چشیدم دو جرعه شراب دعا را

یا ام کلثوم

از اول که مهرگدایی به ماخورد
گذار دل ما به این کوچه ها خورد
سرهرکه بر خاک پای شما خورد
به تعبیر بهتر به عرش خدا خورد

بی بی جانم

نامِ تو چون نامِ زینب زخمِ جانِ کربلاست
شاهدِ این دردِ پنهان آسمانِ کربلاست

ام کلثومی و در کرب و بلا نقش آفرین
مثلِ زینب سینه ات مرثیه خوانِ کربلاست

یا ام کلثوم

در داغ او باید ز خون جوهر درآورد
اندازه ی خاک زمین دفتر درآورد

هفتاد و دو داغ و بلا را دید اما
پرچم برای یاری خواهر درآورد

بی بی جانم

تفسیر بی پایان کوثر ام کلثوم
تصویر ناپیدای مادر ام کلثوم
نور خدا را دیده ام در ام کلثوم
اول بگو زهرا و آخر ام کلثوم

به اذن ثارالله

می نویسم به اذن ثارالله
از زنی با وقار همچون ماه
راوی صادق بنی هاشم
از علوم خفی حق آگاه

بی بی جانم

به روی قلب عاشق می شود زخمی کهن پیدا
کمال عشق تنها می شود در سوختن پیدا

من و شمع و شب و پروانه ، اهل ماتم‌آبادیم
در این غربت ، خدا را شکر ، کردم هموطن پیدا

یا ام کلثوم

ای نخل کوثر را ثمر یا ام کلثوم
ای مایه ی فخر بشر یا ام کلثوم

ای دومین زینب، سراپا زینت اب
ای زینت نام پدر یا ام کلثوم

دکمه بازگشت به بالا