شعر شهادت اهل بيت (ع)

باقرالعلم النّبی(ع)

از «ندانستن»، از این خسران خجالت میکشند
عالمان عمریست از علم تو منّت میکشند

حرفهایت درّ ناب و سیرهٔ تو معتبر
در احادیث تو سبک بندگی شد جلوه گر

زخمی زهر

زخمی زهری بود و بر غم مبتلا بود
زهر جگرسوزی که بر دردش دوا بود

پنجاه سال عمر او با درد بگذشت
پنجاه سال، او روضه دار کوچه ها بود

یاد العطش

ز خاطرات و مرورش هنوز بیزارم
به یمن گریه ی شب تا به صبح بیدارم

ز بغض های فرو رفته در گلو پیداست
غرور له شده ام بین طرز رفتارم

برای او

چگونه او جگر تفته روبراه کند

توانِ آه ندارد که آه آه کند

نشد که راه رود مثلِ مادرش شده بود

نشد که خیزد و دیوار تکیه‌گاه کند

خورشیدِ عشق

نگاه کن! تب و تابِ عمیقِ زائر را
مزارِ خاکیِ خورشیدِ عشق، باقر را

بیار جامه‌ی مشکی، که باز هم امشب
غمِ عزیز، مکدر نموده خاطر را

یا جواد الائمه(ع)

چشمه ی خشکیده را شب تا سحر پُر می کنند
سفره های اشک ما را پشت در پُر می کنند

هرکه هستی، هرچه هستی از کریمان کم نخواه
دست خالی را کریمان، بیشتر پُر می کنند

ابن الرضا (ع)

در برگ ریز فصل خزان مثل مادرش
افتاده است امام جوان مثل مادرش
شب را امام خسته ی ما صبح می کند
با چشمه های اشک روان مثل مادرش

یا جواد الائمه

با نگاهت، چشمه، باران، رود، معنا می‌شود؛
بخشش و احسان و لطف و جود معنا می‌شود

بی‌وجودت کارِ دنیا، غرقِ خسران می‌شود،
با وجودِ اهلِ جودت، سود معنا می‌شود

باب الجواد

غیر از شما کسی به دل ما امان نداد
غیر از شما کسی به گدا، آب و نان نداد

از هر کسی سوال نمودم «کجا روم؟»
جایی به غیر خانه‌ی تان را نشان نداد

یا جواد الائمه(ع)

مبارکی تو و خود رزق بی حساب ،جواد
ندیده است شبیه تو را تراب ، جواد

برای وارث جود رضا شدن بی شک
نشد به جز تو کس دیگر انتخاب ، جواد

آه جگر سوز

بردار از خاک کف حجره سرت را
از بی‌کسی کمتر صدا کن مادرت را

اینجا جواب ناله‌هایت نیشخند است
اصلاً نمی فهمند چشمان ترت را

مجال آه نداشت

میان هلهله سینه مجال آه نداشت
برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت

درست مثل فدک پاره‌پاره شد جگرش
شبیه مادر خود حال روبه‌راه نداشت

دکمه بازگشت به بالا