همه جا غم نصیب زینب شد
درد و ماتم نصیب زینب شد
تا رود پرچم حسین به عرش
قامتی خم نصیب زینب شد
شعر شهادت اهل بيت (ع)
تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که درسینه ی من است
رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است
گر چه صحبت از او کار ما نیست
شاعرش نا امید از خدا نیست
لال بودم زبان باز کردم
یاعلی گفتم آغاز کردم
پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!
به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام
السلام ای سرو سر افکنده ات
ای حیا شرمنده ی روبنده ت
ای تفاخر کرده از چشمت وقار
ای کلامت تیز تر از ذوالفقار
مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم
تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین
شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین
پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین
ای روحِ وفا اسوهیِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله
مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله
فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب
مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب
متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو
دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو
ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت
تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین