شعر شهادت اهل بيت (ع)

یا ام المصائب

همه جا غم نصیب زینب شد
درد و ماتم نصیب زینب شد
تا رود پرچم حسین به عرش
قامتی خم نصیب زینب شد

حسین من

تا آخرین نفس که توانی در این تن است
داغت امانتی است که درسینه ی من است

رفتی و داغ دامن ما را رها نکرد
یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

وارث اقتدار علی(ع)

گر چه صحبت از او کار ما نیست
شاعرش نا امید از خدا نیست

لال بودم زبان باز کردم
یاعلی گفتم آغاز کردم

سالار زینب(س)

پر از تو ام دم آخر ، ز غیر تو بری ام
دلم برای تو لک زد، مرا نمی بری ام ؟!

به شوق اینکه بگیری مرا در آغوشت
من از حیات گذشتم به مرگ مشتری ام

جانم زینب(س)

السلام ای سرو سر افکنده ات
ای حیا شرمنده ی روبنده ت

ای تفاخر کرده از چشمت وقار
ای کلامت تیز تر از ذوالفقار

حسین جان

مردم و زنده شدم این یه سال و نیمه همش
زندگی بعد تو روی خوش نشون نداد بهم
مگه یاد کربلا از سر من بیرون میره
تو بگو یه لحظه اون قدم امون نداد بهم

ای دلبر و دلدار

تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین

شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین

پیرهن کهنه ی تو زخم دلم را نو کرد
پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین

اسوه‌یِ ایثار عقیله

ای روحِ وفا اسوه‌یِ ایثار عقیله
ای فاطمه و حیدرِ کرار عقیله

مدیونِ تو و صبرِ تو شد مکتب و مذهب
شد صبر، به صبرِ تو بدهکار عقیله

فیضِ محض است رحمت زینب

فیضِ محض است رحمت زینب
چشم ما و عنایت زینب

مشرقِ عالَم است صبحِ دمشق
صحن نور است ساحتِ زینب

مولای من

متوسِّل شده حتّـی دلِ غافـل بر تــو
زنِ کذّاب شـد آخر متوسِّـل بر تــو

دشمنان دست به دامـانِ نگـاهِ تو شدند
متوکِّل شده وقتـی متوکِّـل بر تــو

جان همه عالم فدایت

ای کعبه ی اهل تولّا سامرایت
چارم علی،جان همه عالم فدایت
جن و بشر،حتی ملک باشد گدایت
عالم بود پر از کرامات و عطایت

حس یه خیال شیرین

تو دلم دوباره افتاد
حس یه خیال شیرین
دستمو گرفت منو برد
اونور روزای غمگین

دکمه بازگشت به بالا