شعر شهادت اهل بيت (ع)

جود و سخا

هردم بخوان آیات جاری حسن را
جود و سخا و بردباری حسن را

در زیر قبه که دعاها مستجاب است
کن آرزو خدمتگزاری حسن را

یا امام حسن(ع)

این کوچه های شهر,غم را تازه میکرد

یاد همان روزی که اینجا مادر افتاد

یاد همان روزی که مادر زخم خورد و…

گوشواره اش چند تکه شد دور و بر افتاد

هو الکریم

پای فقیران می‌رود سوی کریمان
تا اینکه بنشینند پهلوی کریمان
هرکس گداتر شد مقرب‌تر شد اینجا
هستیم ما زانو به زانوی کریمان

گیسوی سپید

عشقی که به دل کاشته بودی ثمر آورد
هم آه شب آورد هم اشک سحر آورد

آنقدر کریمی که گدا از سر کویت
از آنچه دلش خواسته هم بیشتر آورد

شرار طعنه

نمی خواهم بگویم آنچه بین کوچه ها دیدم
مکن اصرار ای زینب بدانی آنچه را دیدم

به بند غم گرفتار و اسیرم تا دم مرگم
که بند ریسمان بر گردن شیر خدا دیدم

شعر شهادت حضرت زینب(س)

چشم هایم دوباره بارانیست
حال و روزم پر از پریشانیست

هر تپش آه میکشم با درد
نفسم بین سینه زندانیست

آقای من

تا که چشمش به آب می افتد
یادِ طفل رباب می افتد

کوهِ آتشفشان اندوه است
از نگاهش مُذاب می افتد

با گریه عجین بود

تمام عمر با گریه عجین بود
تمام عمر هر لحظه حزین بود
سلاحش گریه بوده در نبردی
که در راه دفاع از جانِ دین بود
سبک تر از فرشته بال می زد

یا علی ابن الحسین(ع)

پادشاه کشور مرثیه و ماتم منم
پایتخت سرزمین اشک ها شد دامنم
آتش دل را به آب دیده خامش می کنم
آب می بینیم ولی آتش بر این دل میزنم

یا زینب(س)

ستم ندیده کسی در جهان، مقابل زینب
نسوخت هیچ دلی در جهان، چنان دل زینب

نگشت شاد، دلش از غم زمانه، زمانی
ز آب غم بسرشتند، گوییا گِل زینب

بغض

بغضش شکست و چشم دلش پر ز آب شد
تا خاطرات کرب و بلا بازتاب شد

یک عمر روضه خواند ولی در شب فراق
سر رفت صبر او و غمش بی‌حساب شد

وارث کربلا

منم سر چشمه ی علم الهی
محمد اِبنِ زین العابدینم
من از بابا و مادر هر دو منصوب
به جد خود امیرالمومنینم

دکمه بازگشت به بالا