ای که خواندت حضرت دادار:امّ المومنین
همسری بر احمدِ مختار امّ المومنین
نامِ زیبایت خدیجه.. الگوی آئینه ها..
مادرِ صدّیقه ای انگار امّ المومنین
ای که خواندت حضرت دادار:امّ المومنین
همسری بر احمدِ مختار امّ المومنین
نامِ زیبایت خدیجه.. الگوی آئینه ها..
مادرِ صدّیقه ای انگار امّ المومنین
نمی آید نفس از سینه بالا
دم ِ آخر به من رو کرده غم ها
کمی بنشین کنارم! بیقرارم…
دلم خیلی پریشان است أسما…
از هر نظر،از هر نظر بالانشینی
آرام جان رحمه و للعالمینی
در وصف تو والطیبات،للطیبین است
هم مومنه هستی،هم ام المومنینی
بیخود نبی برای کسی پا نمی شود
بیجا محبتت به دلش جا نمی شود
تو مادر زلال ترین ها خدیجه ای
با هیچ واژه اسم تو معنا نمی شود
به سیم و زر چه حاجت بود؟! از اینها فراتر داشت
پر از خورشید بود آری نگاهی کیمیاگر داشت
زنان از بی حجابی ها سر تسلیم افکندند
ولی ، کنز الحیا از چادر خود تاج بر سر داشت
پیش دلت، ثروت دنیا، رقمی نیست
گو برود مال، یار هست و غمی نیست
مُلک دلت را زدی به نام محمد
ثروت تو چیست؟ یک سلام محمد
بانوی صبح هستی و خورشید دیگری
خاتون آب هستی و پاک و مطهری
آری به اتنخاب خدا و گواه او
تنها تویی که لایق عشق پیمبری
چه کسی در عشق جز تو با نبی میثاق کرد
یا ز مالش سوی قلب مصطفی ییلاق کرد
بس که محبوب پیمبر گشته ایی ای نور عشق
شعر ، من را بیشتر بر مدح تو مشتاق کرد
تنها مگذار ای نفس تازه جهان را
در غربت آیینه دو چشم نگران را
بردار سر از دامن رفتن که نگیری
از چشمهی بیداری خلقت هیجان را
سلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت
عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت
آن سالهای سخت اگر با نبی نبود
گوییی سپاه دین علی بت شکن نداشت
این زن که مطلع غزلی عاشقانه بود
مانند آسمان خدا بیکرانه بود
هرگز قریش مثل خدیجه به خود ندید
او در میان مردم مکه یگانه بود
تمام زندگی ات خرج راه دین شده است
حضور محکم تو سدِّ مشرکین شده است
قلم به مدح تو هر وقت روی دست نشست
به دفترم عرق شرم بر جبین شده است