شعر ولادت اهل بيت (ع)

انتظار ظهور

صدای چک‌چک باران به شیشه های فراق
ترق ترق به تن کوه تیشه های فراق

درخت پرثمر چشم انتظار ظهور
به زیر پاش دویدند ریشه های فراق

جانم آقام

هر کوچه و هر خانه‌ای از عطر، چو باغی‌ست
در سینهٔ هر اهل دل و دلشده داغی‌ست
آویخته بر سر درِ هر خانه چراغی‌ست
بر هر لبی از موعد و موعود، سراغی‌ست

سلام بانوی عصمت

اسیر لکنت محضیم از ستودن او
قلم به حال سجود است در سرودن او

حجابِ نور نگهبان معجر نور است
و‌ چشم ها همه کورند وقت دیدن او

دلیل عشق

خبر از کعبه می‌پیچد که می‌آید دلیل عشق
که می‌پیچد صدای آخرین پیغام ایل عشق
زمین سویش شتابان می‌رود با الرحیل عشق
محبت میشود، نفرت به دستان کفیل عشق

آقای من

با جام می و پیاله برخیز
با چهره‌ی پر ز ژاله برخیز

با زلف دوتای تاب‌داده
با سنبل پر کُلاله برخیز

مولای من

سنگ در دستان تو لعل بدخشان می‌شود
گل به سرمای زمستان گرده افشان می‌شود

ماه اگرجمعه شبی چشمش به تو روشن شود
دیده‌اش نورانی از شمس درخشان می‌شود

ولدی

قاری والشمس و والضحی علی اکبر
حضرت داود کربلا علی اکبر

بود مسیحا حسین ، دم پسرش بود
حضرت موسی حسین ، عصا علی اکبر

تبارک الله

زیباتر از این ماه در عالم قمری نیست
خورشید شده پا به فرار و خبری نیست
با تیغ نگاهش به ملک بال و پری نیست
زیباتر از او روی زمین گُل پسری نیست

علی اکبر(ع)

انگار علی بود که در معرکه آمد
انگار رسول است به تایید مؤکد

چون منطقاً و خُلقاً و خلقاً نبوی بود
حق است که نازل بشود وحی ، مجدد

جانم ابالفضل(ع)

تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت
از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست
پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

گوهر حیدر

گوهر حیدر، گوهر آورده است
جلوه ی قرص قمر آورده است
روی دو دستش پسر آورده است
ام بنین شیر نر آورده است

یا کاشف الکرب عن وجه الحسین(ع)

رسیدی روزِ اول؛ روز آخر را نشان دادی
برای علتِ خَلقت؛ برادر را نشان دادی

ادب تا خلق شد؛ افتاد روی دستِ استادش
برای بوسه خاکِ پای مادر را نشان دادی

دکمه بازگشت به بالا